صفحه اول چهارشنبه  / 27 فروردين 1393  / 16 آوريل 2014  العربیه - اردو - English    
 درباره ما   
 پرسش و پاسخ   
 تماس با ما   
 جستجوي پيشرفته   
چشمه زمزم

New Page 3

چشمه زمزم
حضرت ابراهیم (ع) و همسرش هاجر در سرزمین شام زندگی می کردند . خدا به او و همسرش هاجر در سن پیری ، فرزندی بخشید .

نام او را اسماعیل گذاشتند . هنوز مدّت زیادی از تولّد اسماعیل نگذشته بود که خداوند به حضرت ابراهیم فرمان داد

که همسر و فرزندش را به سرزمین گرم و خشک « مکّه » ببرد و آن ها را در همان جا بگذارد و باز گردد .

حضرت ابراهیم فرمان خدا را پذیرفت و هاجر و اسماعیل را بر شُتری سوار کرد و به سوی مکّه رفتند . وقتی به آن جا رسیدند ، بیابانی خشک و بی آب و علف دیدند . در آن بیابان هیچ کس زندگی نمی کرد .

هاجر نگران شد . حضرت ابراهیم به او گفت : خدا فرمان داده است که من شما را این جا بگذارم ، ولی نگران نباش .

آن گاه حضرت ابراهیم دست های خود را به دعا بلند کرد و گفت :


« رَبَّنا انّی اسکَنتُ مِن ذُرّیَتی ... » ، پروردگارا ! من به فرمان تو خانواده ی خود را به این سرزمین آوردم ، تو نیز نگهبان آنان باش !

حضرت ابراهیم همسر و فرزندش را به خدا سپرد و به سرزمین شام برگشت .

آفتاب ِ گرم بر همه جا می بتابید . اسماعلی از خواب بیدار شد و چون تشنه بود شروع کرد به گریه کردن، هاجر به سراغ ظرف آب

رفت ، ولی یک قطره آب هم در آن نبود ؛ به اطراف نگاه کرد ؛ از دور آبی دوید و به سوی آن دَوید ، امّا وقتی جلو رفت متوج که سراب *

است . برگشت و به سمت دیگر نگاه کرد . دوباره آبی دید و به سوی آن دوید . امّا باز هم سراب بود . او باری یافتن آب ، فاصله ی بین دو

کوه کوچکی را که در آن جا بود ، هفت بار طی کرد .

سر انجام هاجر خسته شد و به سراغ کودک خود رفت . ناگهان دید از زیر پای اسماعلی ، همان جایی که او پاهای کوچکش را به زمین

می زد ، یک چشمه ی آب جوشیده و بالا آمده است . هاجر خوشحال شد و فریاد زد : خدای بزرگ ! چشمه ! چشمه !

نام چشمه را زَمزَم گذاشتند .  کم کم پرنده هایی هم در آن جا فرود آمدند و آب نوشیدند . مدتی بعد گروهی از صحرانشینان به کنار


چشمه آمدند و در آن جا ساکن شدند . رفته رفته تعداد آن ها بیش تر شد و شهر مکه به وجود آمد .

هاجر خدا را شکر کرد و دانست که دعای حضرت ابراهیم قبول شده است و دیگر او و اسماعیل تنها نیستند .
 

منبع: قصه های کودکانه

 
 عكس برگزيده
- صفحه اول - كلام شهدا - ويژه نامه ها - كودك و نوجوان - اشعار - داستان - تئاتر - سينما - آثار چند رسانه اي - بانك سوژه - كتابخانه - عكس و تصوير - مقالات - فيلم - صوت - آمار بازديدها - نقشه سايت
info@navideshahed.com