صفحه اول شنبه  / 01 آذر 1393  / 22 نوامبر 2014  العربیه - اردو - English    
خبر
 درباره ما   
 پرسش و پاسخ   
 تماس با ما   
 جستجوي پيشرفته   
1390/06/14 - 01:38   

حاج داوود كريمي؛ مردي به صلابت كوه

نويد شاهد: سردار شهيد حاج داوود كريمي، فرزند محمد، در روز ۲۷ بهمن ۱۳۲۶ در محله سلسبيل تهران به دنيا آمد. پدرش مازندراني و مادرش اهل قزوين بود. داوود اولين فرزند خانواده بود و پس از طي دوران طفوليت در سن شش سالگي به مدرسه رفت. هشت سال داشت كه پدرش درگذشت. ...

نويد شاهد: سردار شهيد حاج داوود كريمي، فرزند محمد، در روز ۲۷ بهمن ۱۳۲۶ در محله سلسبيل تهران به دنيا آمد. پدرش مازندراني و مادرش اهل قزوين بود.
داوود اولين فرزند خانواده بود و پس از طي دوران طفوليت در سن شش سالگي به مدرسه رفت. هشت سال داشت كه پدرش درگذشت.
مدتي بعد خانواده كريمي به محله نازي آباد نقل مكان كردند. داوود همزمان با درس در يك كارگاه تراشكاري كار مي كرد. او از سنين نوجواني نان آور خانه بود.
تحصيلات دوره ابتدايي را در دبستان «رازي» به پايان رساند و دوره متوسطه را در دبيرستان دولتي«علميه» گذراند.

وي در روز 15 خرداد سال 1342 در تظاهرات مردمي عليه رژيم شركت كرد و براي اولين بار نام امام خميني (ره) كه به گفته خودش آن زمان «حاج آقا روح الله» ناميده مي شد را شنيد.
برادر شهيد در اين باره مي گويد: «او در راهپيمايي 15خرداد حضور داشت. آن روز تا موقع غروب به خانه برنگشت. مادرم مدام بي قراري مي كرد. هنگام غروب با لباس هاي خوني به خانه برگشت. او در درگيري با ماموران حكومتي زخمي شده بود.»

حاج داوود در ايام جواني با جمع زيادي از مبارزان سياسي و مذهبي آشنايي يافت. شهيد حاج مهدي عراقي در آشنايي داوود كريمي با شخصيت حضرت امام (ره) نقش بسزايي داشت.
سالهاي نخستين دهه ۵۰ كه جامعه ايران پر از شور و التهاب انقلابي گري بود. داوود كريمي هم با تعدادي از دوستانش گروه «فجر اسلام» را به راه انداختند. در تهران اين گروه يكي از قوي ترين گروههايي بود كه اعتماد افرادي چون آيت الله دكتر شهيد سيد محمدحسين بهشتي و آيت الله محمدرضا مهدوي كني را به خود جلب كرد. او در اين حركت نيمه مخفي و سياسي- چريكي با اين عالمان ارتباط داشت و از هدايت آنان بهره مي گرفت.
فجر اسلام و سازمان مجاهدين خلق ظاهراً از ابتدا روابط بسيار گرمي داشتند. اما براساس مواضع اعتقادي و سياسي از سال 1352 ارتباط اين دو گروه مخفي با هم قطع شد. چرا كه اعضاي گروه «فجر اسلام» اعتقاد داشتند كه سازمان به بيراهه مي رود.
وي در شانزدهم شهريورماه ۱۳۴۹ ازدواج كرد كه ثمره اين ازدواج يك دختر به نام «مريم» و سه پسر با نام هاي «ميثم»، «محمدصادق» و «محمود» است.

حاج داوود تراشكار، قالبساز و فعال سياسي و مذهبي تا سال 1355 در تهران به مبارزه ادامه داد. اما شور انقلابي و بسته شدن فضاي مبارزه در ايران موجب شد، او نيز همانند بسياري از همرزمانش راهي لبنان شود. در آنجا با شهيد دكتر مصطفي چمران و شهيد محمد منتظري آشنا شد. پس از مدتي نيز به سبب استعداد ذاتي اش مربي نيروهاي چريكي شد.
وي در اوايل سال 1357 به كشور بازگشت و در كنار دوستان و همراهانش چهار هيات مذهبي در منطقه نازي آباد براي مبارزه با رژيم طاغوت تاسيس و سازماندهي كرد و با تجربه اي كه در سال هاي گذشته اندوخته بود، هدايتشان را بر عهده گرفت.
انقلاب اسلامي با رهبري امام خميني (ره) به پيروزي رسيد و فجر انقلاب دميدن گرفت. حاج داوود در همان اولين روزها با كمك ديگر مبارزان، كميته انقلاب اسلامي نازي آباد را راه اندازي كرد و خود هدايت و مسئوليت اين كميته را برعهده گرفت.
او از اعضاي اصلي تشكيل دهنده آن و مدتي بعد عضو هيات مركزي سپاه تهران شد.
حاج داوود در دفتر هماهنگي سپاه فعاليت مي كرد و وظيفه اش نظارت به نحوه شكل گيري سپاه در شهرهاي مختلف كشور بود.
حاج داود فرمانده منطقه 7سپاه و مدتي كمتر از يك سال نيز فرمانده سپاه تهران بود.
چنانكه از كلام همرزمان شهيد بر مي آيد؛ پس از فاجعه هفتم تيرماه و هشتم شهريور و بروز ناامني هاي ناشي از فعاليت هاي خرابكارانه گروهك هاي مختلف ضد انقلاب در تهران حاج داوود كريمي و يارانش با راه اندازي «گشت هاي ثارالله» و گروه هاي حفاظت از شخصيت هاي سياسي، امنيت را به پايتخت برگرداندند.

يكي از اقدامات حاج داوود كريمي تشكيل سپاه در شهرهاي كردستان بود. شهرهاي اين استان امنيت نداشت و احزاب مختلفي در آنجا فعاليت مسلحانه مي كردند و توسط نيروهاي خارجي حمايت مي شدند. با اين حال، وي قبول كرد كه اين كار را انجام دهد.
محسن رضايي (فرمانده سابق سپاه پاسداران انقلاب اسلامي) درباره نقش شهيد كريمي در مبارزات كردستان مي گويد: حاج داوود در كردستان ستادي را راه اندازي كرده بود كه نيروهاي داوطلب به آنجا مراجعه مي كردند و او آنها را سازماندهي مي كرد و به خط مقدم مبارزه با گروهك هاي ضد انقلاب مي فرستاد.

حاج داوود كريمي با شروع جنگ تحميلي به منطقه جنوب رفت. او در همين مدت كه تا سال ۶۱ ادامه يافت، برپايه آموخته هايش در لبنان مسئول آموزش نظامي سپاه شد.

به گفته سردار حسين علايي يكي از همرزمان شهيد؛ حاج داوود كريمي در روزهاي اول جنگ تحميلي به عنوان «فرمانده عمليات جنوب» به همراه جمعي از فرماندهان و شهداي نسل اول سپاه پاسداران همانند شهيدان والامقام حسن باقري، محمد جهان آرا، علي هاشمي اقدام به راه اندازي اولين يگانهاي رزمي براي دفاع از آبادان و اهواز و دزفول در مقابل دشمن متجاوز نمود.

فرمانده سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدس مي گويد: تشكيل تيم هاي چريكي و حملات شبانه به دشمن در پايگاه «منتظران شهادت» از ايده هاي نظامي حاج داوود بود.
اين تيم هاي چريكي در باشگاه ورزشي گلف اهواز مستقر شده بودند و شب ها به دشمن حمله مي كردند. با تغيير نام باشگاه به «پايگاه منتظران شهادت»، كانون يك نيروي نظامي قدرتمند در جنوب كشور تشكيل شد.
به گفته همرزمان شهيد وي از سال 1364 به عنوان يك بسيجي و رزمنده گمنام در بسياري از عمليات ها شركت مي كرد.
شهيد كريمي در عمليات والفجر 8 در منطقه عملياتي فاو شركت كرد و در گردان هاي مهندسي رزمي جهاد سازندگي خدمات شايسته اي ايفا نمود.

محمدرضا محمدي نيك،دوست شهيد حاج داوود كريمي در اين باره مي گويد: وقتي دشمن متوجه حركت و عبور و مرور رزمندگان از پل خضر(از پلهاي بسته شده بر روي اروند رود) به سمت فاو شد، شروع به بمباران اين پل كرد.
قطعه اي از پل به دليل بمباران تخريب شد. حاج داوود بايد آن قطعه را جوشكاري مي كرد، اما انعكاس برق جوشكاري باعث جلب توجه دشمن مي شد. او پتويي را خيس كرد و روي سرش انداخت و با اينكه چشمانش به دليل دود و گاز ناشي از جوشكاري به شدت مي سوخت، كار را تمام كرد.

در ميانه عمليات فاو، مزدوران صدام گلوله هايي را فرو آوردند كه با دودي زرد رنگ و بويي آزاردهنده و تهوع آور خبري مهلك از يك فاجعه مي داد. حاج داوود فرمانده، اين بار مردانگي را در نجات همرزمانش تبلور بخشيد.
همرزمان شهيد مي گويند: او تلاش كرد با چهار، پنج ماسكي كه در اختيار داشت برادران همرزم جوانش را نجات دهد. سه چهار ساعت بعد گازهاي شيميايي دشمن سينه او را از خون و درد انباشته نمود. زماني كه او را براي معالجه به تهران آوردند خون استفراغ مي كرد و نفسش به بوي گوگرد و گازهاي سمي و ميكروبي، آميخته بود.

حاج داوود در نيمه اول سال 1365 به مدت 5 ماه به عنوان مسئول بازرسي بنياد شهيد انقلاب اسلامي خدمت نمود و پس از آن به مدت يك سال مسئوليت حراست مخابرات كشور را بر عهده داشت.
حاج داوود در فاصله سال هاي ۶۵ تا ۶۷ به عنوان مدير كل ستاد مبارزه با مواد مخدر منصوب شد و براي مبارزه با ورود اين مواد افيوني به كشور چندين قرارگاه تاكتيكي تاسيس كرد.
او در اين دوره با سمت فرماندهي قرارگاه مركزي محمد رسول الله(ص) و قرارگاه هاي تاكتيكي تابعه شرق كشور در قالب طرح «والعاديات» مسئول مبارزه با قاچاقچيان مواد مخدر بود.

در همين سال ها بود كه رفيقان و همرزمانش كه با هم سال ها مجاهده كرده بودند يك به يك پر كشيدند. حاج محمد ابراهيم همت، مهدي باكري، حسين خرازي و بسيار ديگراني كه نمونه هاي مردي بودند، اما اين جامانده از جمع ياران تنها مي توانست در غم از دست دادن اينان بگريد.

پس از پذيرش قطعنامه از سوي امام (ره) و تجاوز و نفوذ منافقين از غرب كشور، حاج داوود در عمليات بزرگ و سرنوشت ساز مرصاد حضور يافت و باز هم در لباس يك بسيجي وارد صحنه شد و با مديريت بخشي از صحنه نبرد، ضربات خرد كننده اي را به منافقين زبون وارد كرد.

پس از جنگ تحميلي حاج داوود، به كارگاه تراشكاري اش بازگشت كه به گفته دوستانش، اين بار «محقرتر» بود و در جاده باقرآباد قرار داشت.
به گفته امير سرتيپ دادبين (فرمانده سابق نيروي زميني ارتش)؛ «بسياري از قطعاتي را كه شهيد كريمي طراحي و ساخته بود، در صنايع هوايي به خصوص در هلوكوپتر سازي مورد استفاده قرار گرفت. ايشان با توجه به اينكه مشكلات شيميايي داشتند و در فشار و رنج بسيار بودند ولي تا آخرين لحظه تا جايي كه مي توانست سر پا بايستد فعاليت سازندگي خود را قطع نكردند».

از سال 1368 تا زمان شهادت، حاج داوود تنها يك كارگر ساده قالبساز بود. او دنبال مقام و منصب نرفت و نخواست كه درجه اي بر شانه هايش باشد.
«فرمانده عمليات جنوب» و سردار گمنام سالهاي دفاع مقدس به ميان مردمش بازگشته بود. اين مرد پاك سرشت كه به قول همرزمانش هيچ دافعه اي نداشت و همه وجودش جاذبه و شوق و عشق به انقلاب و نظام اسلامي بود.


بهترين توصيف درباره شخصيت حاج داوود كريمي همان است كه رهبر معظم انقلاب در پيام مربوط به شهادت ايشان فرمودند:«اينجانب آن مرد با ايمان و ايثارگر را در همه دوران پس از انقلاب داراي صدق و صفا شناختم و آزمايش دشوار الهي در دوران ابتلا به عوارض دردناك آسيب شيميايي را براي او هديه اي معنوي براي رشد و اعتلاي روحي آن شهيد عزيز مي دانم.»

حجت السلام والمسلمين رحيميان (نماينده مقام معظم رهبري در بنياد شهيد و امور ايثارگران در باره شهيد حاج داوود كريمي مي گويد: از خيلي سال ها پيش با اسم حاج داوود كريمي آشنا بودم و در روزهاي آخر عمر شريفش نيز كه بيمار و در بستر بودند و وضعيت جسمي ايشان خوب نبود از طرف مقام معظم رهبري به عيادت ايشان رفتم.

سردار سيد يحيي رحيم صفوي (همرزم شهيد و فرمانده سابق سپاه پاسداران نيز در خصوص شهيد كريمي مي گويد: «بي شك او از مردان بزرگي بود كه به دور از زخارف دنياي فاني براي نوشيدن از سرچشمه لايزال «ارجعي الي ربك» لحظه شماري مي كرد و نهايت؛ قفس تن بشكست و در رفيق اعلي در جوار رحمت بي منتهاي حضرت دوست منزل گزيد»

سيد عزت الله ضرغامي رييس سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران ، درباره شخصيت شهيد كريمي مي گويد: من به واسطه اينكه كريمي فرمانده اي برجسته و جزء پيش قراولان و پيشگامان رهبري سپاه در زمان جنگ بود وهم به واسطه اينكه اهل يك محل بوديم و ايشان در منطقه نازي آباد تهران شخصيت برجسته اي داشت ، با شهيد حاج داوود آشنا بودم.
شهيد كريمي شخصيتي متواضع و صميمي و بي پيرايه اي داشت كه هركسي با او حشر و نشر پيدا مي كرد عاشق به تمام معناي سجاياي اخلاقي اش مي شد . كريمي در عين حال كه عارف بود فرمانده اي فداكار و شايسته و لايق نيز بود .

مهدي عزيزي از دوستان قديمي شهيد در متني كه در چهارمين سالروز شهادت حاج داوود بر سر مزار آن شهيد قرائت نمود، نوشته است:
گاهي اوقات لباسي را مدتهاي مديد بر تن حاج داوود مي ديديم كه علي رغم انتقاد ها هرگز قائل به تعويض آن نبود و اين داستان تا آخرين روزهاي حياتش تداوم يافت وزمين و زمان هم به شهادت نشستند كه داوود از جنوب تهران برخاست و در جنوب تهران جان به جان آفرين تسليم كرد و هيچ توصيف و توجيهي نتوانست او را از ديار دست پروردگانش و مردم مستضعفي كه در جان او جاي داشتند، جدا كرد.
وي ادامه مي دهد:
عزيزاني كه از دوران دبيرستان حاج داوود را مي شناختند و درك كرده بودند به ياد دارند كه از همان دوران خداوند كريم خصايصي را به او ارزاني داشته بود كه هر كس از آن بهره مند نبود و همين ويژگي بود كه سبب مي شد شمع محفل دوستان باشد و با تشكيل جلسات و هيئت ها آنان را به دور خود جمع كند و هدايتگر مسير عشق به قدرت لايزال الهي باشد.


از ۱۵ تير ماه ۱۳۸۲ بيماري اش شدت گرفت و بستري شد. اما پزشكان كاري از دستشان برنمي آمد تا آنكه او را سه چهار ماه به آلمان فرستادند. پزشكان آلماني تشخيص داده بودند كه بيماري او ناشي از مصدوميت شيميايي حاصل از گاز هايي است كه در جنگ به كار رفته بود. آنها نوع گاز هاي شيميايي را هم مشخص كرده بودند. بدنش پر از غده شده بود. يك بيماري عجيب و غريب بود. شبيه سرطان اما سرطان نبود.
و اين طور بود كه حاجي به بستر افتاد و كم كم تحليل رفت. اما مثل هميشه خوش برخورد بود.
درد همچنان زيادتر مي شد و پزشكان مجبور بودند از داروها و مسكن بيشتري استفاده كنند. تا جايي كه پزشكان تجويز كرده بودند براي كاهش درد از ترياك استفاده كند اما حاجي اين خواست را نپذيرفته و گفته بود: «من چطوري ترياك مصرف كنم در حالي كه خودم رئيس ستاد مبارزه با موادمخدر بودم.» پرستاران هم نمي توانستند او را ياري كنند. او از درد خواب نداشت. به همين خاطر نخاعش را سوراخ كردند و در مهره اول «پمپ مرفين» كار گذاشتند. پرستار دكمه پمپ را مي زد و مرفين به همه جاي بدنش مي رفت. حاج داوود، واقعاً سختي كشيد.

سرانجام اين كوه استقامت و پايداري، در روز پانزدهم شهريورماه ۱۳۸۳ تاب قفس تن نياورد و بر اثر جراحات ناشي از شيميايي بدرود حيات گفت و به فيض شهادت رسيد و با تشييع انبوه امت شهيدپرور در قطعه 29 بهشت زهراي تهران به خاك سپرده شد.




-------------------------------------------------------
منابع مورد استفاده جهت تدوين زندگي نامه شهيد :

پايگاه اطلاع رساني قربانيان سلاح هاي شيميايي – ويژه نامه شهيد حاج داوود كريمي
مركز اسناد ايثارگران
معاونت پژوهش بنياد شهيد و امور ايثارگران تهران بزرگ
مركز ايثارگران جهاد كشاورزي
روزنامه اطلاعات
گفتگوي اختصاصي با جمعي از ياران و همرزمان شهيد
سخنان شهيد در فيلمهاي مستند موجود در نرم افزار چند رسانه اي شهيد كريمي – بخش فيلم و صوت
خانواده محترم و معزز شهيد (برادران، مادر و فرزند شهيد - ميثم كريمي-)
 نظر شما :
نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن
 
- صفحه اول - كلام شهدا - ويژه نامه ها - كودك و نوجوان - اشعار - داستان - تئاتر - سينما - آثار چند رسانه اي - بانك سوژه - كتابخانه - عكس و تصوير - مقالات - فيلم - صوت - آمار بازديدها - نقشه سايت
info@navideshahed.com