صفحه اول جمعه  / 12 شهريور 1389  / 03 سپتامبر 2010  العربیه - اردو - English    
خبر
 درباره ما   
 پرسش و پاسخ   
 تماس با ما   
 جستجوي پيشرفته   
1387/06/30 - 21:36   

نگاهي به رمان سه روايت از يك مرد

روزگار سپري شده يك مرد

سه روايت از يك مرد، عنوان رماني از «محمدرضا بايرامي» است كه براساس زندگي نامه شهيد «حسين علم الهدي» فرمانده سپاه خوزستان نوشته شده است.

اين كتاب در ۳ بخش يا روايت سعي دارد زندگي شهيد را از سه زاويه متفاوت مورد بررسي قرار دهد.
زاويه اول از نگاه «معبر شكنجه گري است كه بارها حسين را به سختي شكنجه كرده است. روايت اول داستان با جمله اي كوتاه اما قاطع شروع مي شود. «همه به من مي گويند شكنجه گر اما من فقط وظيفه خود را انجام داده ام» خواننده با خواندن اولين جمله در مي يابد كه با يك فرد خشن و بي منطق روبه رو است. «معبر» بيشتر از دوران كودكي حسين مي گويد و از زمان نوجواني اش كه هميشه باعث دردسر مسوولان دستگاه امنيتي كشور مي شد. معبر از زرنگي حسين در زمان برگزاري سيرك مصري ها مي گويد و اينكه او با كمك دوستان نوجوانش و دور از چشم نيروهاي امنيتي و بدون اينكه كسي از ماجرا مطلع شود سيرك را به آتش مي كشد. معبر دليل اين كار حسين را اعتراض به بدحجابي زناني كه در سيرك مي رقصيده اند عنوان مي كند و مي گويد ماجراي به آتش كشيدن سيرك، تا مدت ها باعث سردرگمي و گيج شدن نيروهاي امنيتي نظام شاه مي شود.
روايت اول زندگي علم الهدي، گريزي دارد به واقعه ۱۵ محرم سال ۱۳۵۱ كه حسين سردسته هيات مسجد علم الهدي شهر اهواز بوده است.
معبر درباره آن روز مي گويد: «آن روز دسته هاي مختلفي از مساجد محله هاي شهر اهواز در خيابان ها به حركت درآمده بود ودسته نوجوانان مسجد علم الهدي هم در بين دسته ها حركت مي كرد اما تفاوت رفتار و نوع عزاداري شان باعث جلب توجه همه شده بود.يكي از تفاوت ها در عزاداري خواندن آياتي از قرآن بود كه باعث تحريك مردم مي شد.همه دسته هاي شهر اهواز طول خيابان اصلي را طي كرده و بعد از دور زدن درميدان شهر كه مجسمه شاه در آن قرار داشت، برمي گشتند ،اما دسته نوجوانان مسجد علم الهدي، نرسيد به ميدان تغيير جهت داده و به سمت خيابان فرعي مي رفتند. تفاوت عزاداري اين دسته كه همه را نوجوانان تشكيل داده بودند به مقامات امنيتي گزارش مي شود و آنها با بي سيم به معبر گزارش مي كنند و او از نيروهاي تحت امر خود مي خواهد اطراف دسته مسجد علم الهدي رامحاصره كنند تا سركردگان هيات را دستگير كند. اما بچه ها در بين جمعيت متفرق مي شوند و فقط چند تن از آنان دستگير مي شوند كه متاسفانه يكي از نوجوانان زير شكنجه هاي سخت معبر اعتراف مي كند. حسين رهبر هيات ومسوول آتش زدن سيرك مصري ها است. روايت اول با شرح و بسط خواندني به مساله دستگيري حسين مي پردازد. معبر نقل مي كند كه براي دستگيري او به مدرسه شان مي روند و در كمال تعجب با نوجواناني كوچك اندام روبه رو مي شوند كه هيچ ترس، دلهره و نگراني در چشمانش ديده نمي شود بعد همراه او به منزل شان رفته و همه جاي اتاقش را به هم مي ريزند ولي مدرك قابل استنادي پيدا نمي كنند.
معبر تاكيد مي كند روزي كه حسين را به اداره آورديم حتي تصور نمي كردم كه اين نوجوان كوچك، افسانه شكست ناپذيري ام را در هم خواهد شكست.
معبر از بازجويي ها، شكنجه ها و آزار و اذيتش به حسين تعريف مي كند و در جريان اين حرف ها و حركت ها است كه مقاومت و سختي و تحمل حسين به نمايش درمي آيد.بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، حسين به همراه دوستان و هم محله اي هايش به كميته ملحق شده و معبر را دستگير مي كنند و چند صفحه از رمان به بيان خاطرات معبر درسال هاي گذشته ونوجواني حسين برمي گردد.
● لحظه اي سخت تر از مردن
روايت دوم زندگي شهيد علم الهدي به صورت هنرمندانه اي به «علي» يكي از همراهان و همرزمان حسين سپرده مي شود. علي كسي است كه از اولين روزهاي پيروزي انقلاب تا لحظه شهادت حسين همراه اوست.
علي حدود ۱۰ سال در اسارت بوده و تنها حسرت زندگي اش را اينگونه بيان مي كند كه چرا آن تير كاليبر ۵۰ به جاي پا به قلب من ننشست و افتخار همراهي حسين را تا آخر پيدا نكرده ام. علي از زمان دستگيري معبر و سروان نبوي كه در پادگان لشكر ۹۲ زرهي حسين را تحت شكنجه هاي وحشتناك قرار داده بودند مي گويد از روزهايي كه حسين براي رفت و آمد در شهر، از موتورگازي استفاده مي كرد كه پول خريد آن را هم از برادرش كاظم قرض كرده بود و از روزهايي مي گويد كه همراه «اصغر گندمكار»، «رضا پيرزاده»، «سعيد درخشان» و«صادق آهنگران» در كار تدريس در شوراي فرماندهي سپاه بودند. علي يادآور مي شود كه اصغر گندمكار، رضا پيرزاده و سعيد درخشان شهيد شدند و حسين را در همان سال به دادگاه انقلاب خواستند تا در جلسه محاكمه شكنجه گران رژيم شاه شركت كند. حسين همان روز شكنجه گر را بخشيده بود. علي در مرحله بعدي همراهي با حسين علم الهدي از كمك دوستانش در شكل گيري هسته هاي كوچك مقاومت شهري در خوزستان مي گويد كه در روزهاي ابتداي جنگ به دليل عدم هماهنگي بين روساي حكومتي و نظامي، نيروهاي رزمنده در بلاتكليفي به سر مي بردند و حسين و دوستانش در اين روزها، با تحمل ضربات شديد نظامي و روحي، شرايط سختي را پشت سرمي گذارند تا در ماه هاي بعد با رسيدن نيروهاي كمكي، هسته هاي كوچك مقاومت شهري، جان دوباره مي گيرد و موفق به زدن ضربات سنگين و غافلگيرانه به نيروهاي دشمن مي شود.علي در روايت دوم رمان ازانتصاب حسين به عنوان فرمانده سپاه هويزه مي گويد و فعاليت ها و فداكاري هاي او را بيان مي كند تا لحظه اي كه حسين با چند نفر از دوستان همرزمش با آرپي جي به قلب تانك هاي عراقي يورش مي برند و بعد از انهدام تعدادي از تانك ها در ميداني از تانك هاي دشمن به شهادت مي رسد. علي سخت ترين لحظه را زماني مي داند كه مجروح شده و نيروهاي دشمن او را روي تانك مي بندند و از روي پيكر حسين عبور مي دهند و به اسارت مي برند.
● كشمكش هاي دروني
روايت سوم رمان را حسن قاچاقچي روايت مي كند كه در روزهاي جنگ به كار قاچاق مواد غذايي اشتغال داشته و به كمك دوستانش كالاهاي قاچاق را از آن سوي مرزها وارد كشور مي كرده و در محل زندگي خود توزيع مي كرده است. حسين با توجه به آشنايي حسن به تمام كوره راه هاي منطقه و شناسايي محل استقرار نيروهاي عراقي از او درخواست مي كند تا كمكش كند.
شبي كه حسين به نشانه حسن نيت، اسلحه اي به او مي دهد و مي گويد: فردا خودت را به مقر سپاه هويزه معرفي كن. قصه درگيري ذهني و كشمكش هاي دروني حسن خواندني است. اما در نهايت، حسن قاچاقچي، صبح فردا خود را به نيروهاي سپاه هويزه معرفي مي كند تا شايد بتواند گذشته خود را با اين كار جبران كند و به مردم كمك كند. در پايان روايت سوم مي بينيم كه حسن در كنار حسين علم الهدي مي ماند و در شناسايي مناطق جنگي او را كمك مي كند.
در رمان سه روايت از يك مرد، محمدرضا بايرامي سعي دارد كه نشان و ردپايي از خود برجاي نگذارد و هر روايت را يكي از قهرمانان داستان تعريف كند. بايرامي به خوبي توانسته است يك شخصيت با چند ديدگاه همزمان بيان كند. به بيان ديگر او سه شخصيت را از متن داستانش انتخاب مي كند و روايت داستان را به آنها مي سپارد و آنها بنابر شخصيت و موقعيت آشنايي با حسين گوشه اي از شخصيت او را روايت مي كنند.
به طور كلي سه روايت از يك مرد و انتخاب زاويه هاي مختلف براي اثبات شخصيت حسين علم الهدي موفق بوده و مي تواند نقطه عطفي براي نويسندگان ديگر در شناساندن شخصيت فرماندهان شهيد از زواياي مختلف و ديدگاه هاي چند شخصيت باشند.
كتاب سه روايت از يك مرد، نوشته محمدرضا بايرامي در ۲۰۸ صفحه، توسط نشر شاهد منتشر شده و به چاپ سوم در سال ۸۵ رسيده اين كتاب با قيمت هزارو پانصد تومان عرضه شده است.


زهره حاجيان
روزنامه جوان
 نظر شما :
نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن
 
صفحه اول - كلام شهدا - ويژه نامه ها - كودك و نوجوان - اشعار - داستان - تئاتر - سينما - آثار چند رسانه اي - بانك سوژه - كتابخانه - عكس و تصوير - مقالات - فيلم - صوت - آمار بازديدها - نقشه سايت
info@navideshahed.com

Powered By vwideas