صفحه اول یکشنبه  / 30 آذر 1393  / 21 دسامبر 2014  العربیه - اردو - English    
 درباره ما   
 پرسش و پاسخ   
 تماس با ما   
 جستجوي پيشرفته   
فهرست
عنوان : امير سرتيپ خلبان جواد فكوري
تاريخ : 1386/08/29
جواد فكوري در سال 1317 در شهر تبريز چشم به جهان گشود و پس از اتمام تحصيلات متوسطه وارد دانشكده خلباني شد و دوره هاي تكميلي خلباني مقدماتي , مديريت خلباني (اف 4 ) , فرماندهي گردان هوايي و فرماندهي ستاد را با موفقيت طي كرد.
شهيد فكوري پس از پيروزي انقلاب اسلامي سمتهاي مختلفي را احراز نمود و يكي از كارهاي ارزشمند و منحصر به فرد ايشان اعزام 140 فروند هواپيماي شكاري بمب افكن بر فراز عراق پس از اولين حمله هوايي ناگهاني عراق بود.
اين شهيد بزرگوار در تمام دوران خدمتش در ارتش به عنوان فردي مذهبي و قاطع شناخته شده بود و به همين علت پس از پيروزي انقلاب مسئوليت و پستهاي زير به عهده اش گذارده شد :
فرماندهي پشتيباني پايگاه دوم شكاري , فرماندهي پايگاه شكاري , فرماندهي پايگاه يكم شكاري , معاون عملياتي نيروي هوايي .
شهيد سرتيپ جواد فكوري در سال 1317 در تبريز به دنيا آمد و پس از اتمام تحصيلات متوسطه وارد دانشكده خلباني شد و اين دوره را با موفقيت به پايان رساند.
دوره هاي تكميلي خلباني، مديريت خلباني (اف 4)، فرماندهي گردان هوايي و فرماندهي ستاد را با موفقيت طي كرد.
شهيد جواد فكوري فردي واقعاً مسلمان و دلسوز به حال انقلاب اسلامي بود. او كار را با حضور در نيروي هوايي شروع كرد و به علت عهده دار بودن دو شغل مهم و حساس به ناچار در هفته سه روز در نيروي هوايي بود و سه روز ديگر در وزارت دفاع.
يكي از كارهاي گرانقدر ايشان همان فرستادن 140 هواپيماي جنگنده به سوي خاك عراق پس از اولين حمله هوايي ناگهاني مزدوران بعث بود. شهيد فكوري به عنوان فرمانده يك نيرو جهت منسجم و هماهنگ كردن نيروها بسيار تلاش مي كرد.
شهيد سرهنگ فكوري در تمام دوران خدمتش در ارتش به عنوان فردي مذهبي و قاطع شناخته مي شد و به همين علت پس از پيروزي انقلاب اسلامي مسووليت ها و پست هاي زير را به عهده داشت. فرماندهي پشتيباني پايگاه دوم شكاري- فرماندهي پايگاه دوم شكاري- فرماندهي پايگاه يكم شكاري- معاون عملياتي نيروي هوايي و فرماندهي نيروي هوايي.
همچنين شهيد فكوري پس از تشكيل كابينه شهيد رجايي با حفظ سمت به عنوان وزير دفاع برگزيده شد و پس از اينكه سرهنگ معين پور به فرماندهي نيروي هوايي گمارده شد، ايشان ( شهيد فكوري) مورد تشويق قرار گرفت و به سمت مشاور جانشيني رئيس ستاد مشترك ارتش انتخاب شد و سرانجام موقعي كه با سرداران ديگر اسلام از جنوب به تهران بر مي گشت بر اثر سانحه هوايي همراه با ديگر عزيزان به خيل شهدا پيوست.
فكوري جزو بزرگاني بود كه پله به پله، نردبام ترقي را طي كرد و وقتي به جايگاه خلباني و كسوت هدايت جنگنده هاي ايراني رسيد، كمال واقعي را با تمام وجود حس و لمس كرد.
فكوري از وزراي كابينه شهيد رجايي بود، به گونه اي كه اين شهيد بزرگوار او را با حفظ سمت به وزارت دفاع منصوب كرد. علاوه بر خاطرات ماندگار شهيد فكوري از دوران آغازين انقلاب، خانواده گرانقدر وي حرفهاي جالبي براي گفتن دارند كه خواندنش را به شما دوستداران فرهنگ شهادت توصيه مي كنيم.
گرايش شديد به اسلام
چهار، پنج سال مطالعات گسترده بر اديان مختلف، باعث گرايش شديد او به اسلام شد. نماز به موقع، قرآن و روزه اش ترك نميشد.
آن موقع كسي به اسم تيمسار ربيعي فرمانده پايگاه شيراز بود. وي در ماه رمضان ساعت 10 صبح جواد را براي صرف نوشيدني به دفترش دعوت كرده بود. مي دانست جواد اهل روزه است. جواد هم نرفت. به او گفتم : امسال، سال درجه ات است. با ربيعي سر ناسازگاري نگذار. اما جواد تاكيد كرد : دينم را به درجه و دوره نمي فروشم.
تيمسار ربيعي هم مرا ديد و گفت: شوهر تو شب و روز من را گذاشته و به دينش مي رسد. اغلب اوقات عادت داشتيم براي ناهار روز جمعه به باشگاه افسران در پايگاه برويم. پايگاه سه رستوران داشت كه هر كدام مخصوص يك گروه بود. باشگاه افسران، باشگاه همافرها و باشگاه درجه دارها. آخرين باري كه به باشگاه رفتيم يك همافر به دليل اينكه غذاي رستوران هاي ديگر تمام شده بود، به باشگاه افسران آمد. تيمسار ربيعي قبل از اينكه همافر شروع به خوردن كند ضمن اينكه از او مي پرسيد چرا به اين باشگاه آمده، او را بلند كرد و سيلي محكمي به او زد. غذاي ما به نيمه رسيده بود. جواد ما را بلند كرد و به خانه رفتيم و از آن به بعد ديگر به باشگاه نرفتيم.
جواد مي گفت : تحمل اين زورگويي ها را ندارم. در اين مواقع به خاطر اينكه خجالت آن فرد را بيشتر نكند سكوت مي كرد.
زير دست نواز بود. بعد از شهادتش فهميديم كه سرپرستي 5،6 خانواده را بر عهده داشت. در پايگاه شيراز معماري به نام قبادي بود كه براي نجات يك مقني از چاه، خفه شد. جواد از آشپز رستوران خواسته بود از همان غذايي كه تيمسار و افسران مي خورند به خانواده قبادي هم بدهند و خودش پول آن را حساب مي كرد. البته هيچ وقت به من نمي گفت. يك روز خانم قبادي به منزل ما آمد و موضوع را به من گفت و تاكيد كرد : مي خواهم شما هم راضي باشيد، گفتم: آنچه سرهنگ فكوري مي كند مورد قبول و رضايت من است.
همسر شهيد فكوري مي گويد : اين قدر در خانواده و فاميل ارتشي داشتيم كه تا صحبت يك خواستگار ارتشي براي من شد، مادر بزرگ و دايي و عمه ام كه در واقع به خاطر مرگ زود هنگام پدر و مادرم سر پرستي و نظارت كلي بر زندگي من داشتند، نداي مخالفت سردادند. موضوع مدتي مسكوت ماند تا وقتي كه تحصيلات شهيد فكوري در آمريكا تمام شد و اين بار خودش به خواستگاري آمد.
براي ازدواج خيلي بزرگ نشده بودم ولي از او خوشم آمد. خانواده هم وقتي رضايت مرا ديدند، چارهاي جز موافقت نداشتند.
مهريه 50 هزار توماني تعيين شد. سال 42 بود و مراسمي انجام گرفت و بعد از يك ماه نامزدي من به خانه شهيد فكوري رفتم. 6 ماه بعد زندگي سيال ما شروع شد. 6 ماه دوم زندگي در پايگاه وحدتي دزفول گذشت. 6 ماه بعد در فرودگاه مهرآباد سپري شد. سه سال هم در پايگاه شاهرخي همدان، 3 سال در تهران، 8 سال در شيراز و … همين طور زندگي مان در جاهاي مختلف مي گذشت.
انوش و آيدا به فاصله يك سال در همدان به دنيا آمدند و علي پسر كوچكم در شيراز. تا قبل از تولد بچه ها اغلب وقتها كه جواد ماموريت داشت. من هم با او مي رفتم ولي بعد از آن، وقتي كه براي ادامه تحصيل دوباره، بورسيه آمريكا گرفت، تنها ماندم. ولي سال 56 كه بايست دوره ستاد را در آمريكا مي گذراند، من و بچه ها هم با او رفتيم.
حجم زياد كار به او اجازه استفاده از مرخصي نداده بود. براي همين درخواست 3 ماه مرخصي داد. قرار بود بعد از اتمام دوره، مدتي براي تفريح به سفر برويم. ولي با وقوع انقلاب، روز بعد از تمام شدن دوره به ايران برگشتيم. اسفند 57 بود. خانه و زندگي مان در شيراز بود ولي بعد از سه ماه به تبريز منتقل شد.
در تبريز درگيري با حزب خلق مسلمان آغاز شده بود و جواد فرمانده مقابله با آنها بود.
البته 48 ساعت او را گروگان گرفته بودند كه با وساطت يك درجه دار نيروي زميني كه او را نشناختيم، آزاد شد. وقتي برگشت تمام تنش كبود بود، زخمهاي عميقي در پايش به وجود آمده بود. او در تبريز ماند و من و بچه ها در خانه عمه ام در تهران مستقر شديم.
بعد از ماموريت تبريز و سركوب حزب خلق مسلمان به فرماندهي پايگاه يكم فرودگاه مهرآباد منصوب شد. بعد از يك ماه فرمانده نيروي هوايي شد و ما نيز با او به دوشان تپه منتقل شديم. با شروع جنگ، 20 روز خانه نيامد.
يك سال بعد از فرماندهي با حفظ سمت وزير دفاع شد و يك سال و چند ماه وزير بود و بعد مشاور عالي ستاد مشترك ارتش شد و بالاخره در 7 مهرماه سال 60 در راه برگشت از جبهه بر اثر سقوط هواپيما شهيد شد.
يك روز جواد هرسان به خانه آمد و گفت : ساك مرا ببند مي خواهم با تيمسار فلاحي به جبهه بروم. بر خلاف هميشه نگران شدم و خواهش كردم نرود. به او گفتم: تو مدتها در جبهه بودي، من و بچه ها دوري تو را زياد تحمل كرديم. به خاطر بچه ها نرو. و او بر خلاف هميشه شماره تلفني داد و گفت : هر وقت كاري بود تماس بگير ولي من بايد بروم. سه شنبه قرار بود بيايد ولي دوشنبه زنگ زد و گفت : برگشت ما به تاخير افتاده و پنجشنبه مي آيم. آن شب نگراني و دلشوره ام بيشتر شد و بي خوابي به سرم زد. صبح خواب ماندم و برخلاف هميشه اخبار ساعت 8 را گوش ندادم. هنوز خواب بودم كه يكي، يكي دوستانم به بهانه هاي مختلف به خانه ما آمدند و وقتي ديدند من از ماجرا خبر ندارم چيزي نمي گفتند. حتي ظهر وقتي علي را از مدرسه آوردم متوجه حضور ماشينهاي متعدد دوستان و آشنايان نشدم كه منتظر بودند بعد از خبردار شدن من از ماجرا داخل خانه شوند تا اينكه پسر دايي ام كه برادر شيري من بود، با من تماس گرفت و خبر را داد. جيغ كشيدم و بيهوش شدم. خيلي ها به ديدن من آمدند ولي بيشتر اوقات بي هوش بودم. حتي در ديدار با حضرت امام (ره) بي هوش شدم.
فكوري پس از تكميل كابينه شهيد رجايي با حفظ سمت به عنوان وزير دفاع برگزيده شد و پس از اينكه سرهنگ معين پور به فرماندهي نيروي هوايي گمارده شد ايشان به سمت مشاور جانشين ستاد مشترك ارتش انتخاب گرديد و سرانجام در به C بازگشت از ماموريت جنوب بر اثر سقوط هواپيماي 130 ـ درجه رفيع شهادت نايل آمد.
روحشان شاد. راهشان پر رهروباد
 
 
 
 عكس برگزيده
- صفحه اول - كلام شهدا - ويژه نامه ها - كودك و نوجوان - اشعار - داستان - تئاتر - سينما - آثار چند رسانه اي - بانك سوژه - كتابخانه - عكس و تصوير - مقالات - فيلم - صوت - آمار بازديدها - نقشه سايت
info@navideshahed.com