صفحه اول پنج شنبه  / 10 مهر 1393  / 02 اكتبر 2014  العربیه - اردو - English    
 درباره ما   
 پرسش و پاسخ   
 تماس با ما   
 جستجوي پيشرفته   
عنوان : نقش ناديده عوامل فرهنگي انقلاب اسلامي ايران(غافلگيري صاحب نظران غربي از وقوع انقلاب اسلامي)
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
رخداد انقلاب اسلامي ايران در سال 1357 ، همان طور كه بسياري از صاحب نظران گفته ا ند در تاريخ معاصر جهان يك پديده منحصر به فرد و وقوع آن غيرمنتظره بود. از آن زمان نويسندگان بسياري در رابطه با زمينه ها، علل و عوامل وقوع آن به بحث و بررسي پرداختند. اينك مجموعه ا ي گسترده از نوشته ها درباره اين انقلاب وجود دارد. در عين حال، عدم تجانس و حتي وجود تعارض ميان خيلي از اين آثار، نياز به معرفي، نقد و ارزيابي دقيق آن ها در يك نوشته را به علاقمندان مطالعه نوشته هاي مربوط به انقلاب اسلامي گوشزد مي كند. هدف اين مقاله راهي براي شناخت دقيقتر و علمي كردن پديده انقلاب اسلامي است.
وقوع انقلاب اسلامي ايران در سال ( 1979 ) 1357 صاحب نظران پديدة انقلاب، دولت ها و سازمان هاي اطلاعاتي غرب كه چنين رخدادي را پيش بيني نمي كردند، غافلگير نمود.
سازمان جاسوسي آمريكا ( CIA ) در سال 1357 بر اين اعتقاد بود كه ايران نه تنها در موقعيت وقوع يك انقلاب قرار ندارد، بلكه محمد رضا شاه حداقل 10 سال ديگر با مشكل بي ثباتي مواجه نخواهد شد و پيش از آن كارتر رئيس جمهور وقت آمريكا، در بازديد از تهران، ايران را يك جزيرة ثبات در درياي متلاطم جهاني خواند.
سوال اصلي اين است كه علت يا علل عمدة اين غافلگيري چه بود و چرا انقلاب شناسان و سازمان هاي اطلاعاتي نتوانسته بودند وقوع سريع و رخداد يك انقلاب را در ايران پيش بيني كنند؟
اين غافلگيري از وقوع انقلاب در كشورهاي ديگر نيز ديده شده بود.آلكسي دوتوكويل كه حدود 50 سال پس از وقوع انقلاب سال 1789 فرانسه كتابي تحت عنوان انقلاب فرانسه و رژيم پيش از آن نوشت، تصريح مي كند كه انقلاب فرانسه بسيار پيش بيني نشده رخ داد و اين امر بايد به دولت مردان بياموزد كه در تأملاتشان كاملاً محتاط باشند. او مي خواست فرضية جديدي را كه تا آن زمان كمتر بدان معتقد بودند را طرح نمايد. زيرا به نظر وي، انقلاب فرانسه نشان داد كه اين ديدگاه درست نيست كه بگوييم انقلاب هميشه در اثر تبديل وضع از بد به بدتر اتفاق مي ا فتد، بلكه انقلاب ها بيش تر زماني رخ مي دهند كه يك وضع بد طولاني مدت، به يكباره دچار بهبودي گردد. در اين زمان مردم دچار افزايش انتظارات شده وخواهان از بين رفتن باقي ماندة وضع سابق مي گردند.
اما با اين كه در زمان وقوع انقلاب اسلامي، نظريه هايي كه به نقش بهبودي و يا كاهش سختي هاي اقتصادي سياسي معتقد هستند وجود داشتند، در عين حال وقوع اين انقلاب توسط هيچ صاحب نظر معتبري پيش بيني نگرديده بود. علت اين امر را بايد در پارادايم موجود علمي كه در آن زمان بر ذهن نظريه پردازان پديدة انقلاب مسلط بود جست و جو كرد. در آن موقع، از يك سو در دورة نسل سوم نظريه هاي انقلاب كه به گفته جك گلدستون بر مبناي آن نظريه هاي انقلاب از ويژگي جبر ساختاري و عدم ايفاي نقش جدي در انقلاب از سويي رهبري و ايدئولوژي برخوردارندقرار داشتيم 3 و از ديگر سو، زمان، زمان انقلاب هاي دنيوي بود، يعني انقلاب هايي كه به گفتة هانا آرنت در كتاب انقلاب، يكي از ويژگي هاي بارز آن ها دنيوي بودن است. 4 ايدئولوژي اين انقلاب ها يا ماركسيسم بود يا ناسيوناليسم ليبرال غربگرا. اما انقلابي هاي ايراني به اين ايدئولوژي ها اعتنا نمي كردند. در ايران پيش از انقلاب، تصور غالب اين بود كه ماركسيسم و ليبراليسم هر دو به استثمار و بردگي انسان ميا نجامند. به علاوه، تاريخ معاصر كشور آزمايشگاه خوبي براي شكست سه ايدئولوژي تجدد طلبي، ناسيوناليسم ليبرال و ماركسيسم بوده است. چرا كه تجدد طلبي در مشروطه به صحنه آمد. اگر چه مشروطه با به قدرت رسيدن رضا خان به پايان خط خود رسيد، اما درسي فراموش نشدني به مردم داد كه نيروهاي مذهبي نبايد به نيروهاي ناشناس اعتماد و صحنه را براي آن ها خالي مي كردند
ناسيونالسيم ليبرال نيز با كودتاي 28 مرداد 1332 به پايان خط خود رسيد. ماركسيست هاي ايراني نيز از يك طرف به دليل وابستگي بيش تر گروه هاي ماركسيست به قدرت هاي بيگانه – از جمله وابستگي حزب توده به اتحاد شوروي– موفقيتي كسب نكردند.
با توجه اين نكته كه وقوع پديدة انقلاب در زمان مورد نظر در جهان سوم در انحصار گروه هاي خاصي مانند ماركسيست ها يا ناسيوناليست ها بود، در ايران«سازمان اطلاعات و امنيت كشور » (ساواك) قادر بود مخالفين اينچنيني را شناسايي و جارو كند. اين سازمان، در عمل توانايي خود در كشف و خنثي سازي حركت هاي ضد دولتي را ثابت كرده بود.
بنابراين علت غافلگيري نويسندگان و سازمان هاي اطلاعاتي در درك قريب الوقوع بودن انقلاب را بايد در رخ دادن نوع ويژه اي از انقلاب – يعني انقلاب اسلامي – جست و جو كرد. ماهيت مذهبي انقلاب ايران با توجه به وقوع يك عصر بازگشت به خويشتن در حداقل دو دهة پاياني حكومت پهلوي، باعث گسترش بسيار سريع انقلاب و ورود توده هاي معتقد و مسلمان به صحنه و در نتيجه در اختيار گرفتن ابتكار عمل از دست رژيم پهلوي و حاميان خارجي آن گرديد و با سرعتي شگفت آور به سوي پيروزي رهنمون گشت.
ماهيت ويژه انقلاب اسلامي نه تنها باعث پيشرفت و پيروزي سريع اين انقلاب شد، بلكه بر خلاف برخي انقلاب هاي دنيوي مانند انقلاب فرانسه كه پس از پيروزي، بي ثباتي ها و درگيري هاي طولاني مدتي از خود به نمايش گذاشت 6 يا انقلاب روسيه كه در دوره استالين به كشتارهاي وسيع انجاميد 7 ، انقلاب اسلامي ثبات قابل اعتمادي را تجربه كرد و در ساية اين ثبات، در مدت عمر 30 سالة خود به پيشرفت هاي علمي و تكنولوژيك خوبي نائل آمد.
علي رغم آشكار بودن نقش قاطع مذهب در وقوع انقلاب اسلامي، نويسندگان آسيب شناسي ديدگاه بي انقلالاب فصلنامه ف 24 غربي و ايرانيان غرب محور، چه به دليل چشم بستن از واقعيت به منظور كوچك شمردن اين رخداد و جلوگيري از تكرار يا تأثير انقلاب در سرزمين هاي ديگر و چه به دليل وجود پارادايم هاي مسلط موجود در ذهن خود كه پيش از اين بيان شد، در تحليل، بررسي و معرفي علل وقوع انقلاب اسلامي به خطار رفته اند. هرچند پيدايش نسل چهارم نظريه هاي انقلاب در پايان قرن 20 و آغاز 21 حاكي از مشخص شدن خطاهاي اين نويسندگان در اين زمينه و تلاش هايي هرچند نه كافي براي ترميم اين خطاها بوده است.
در اين نسل جديد، هرچند به نقش عناصري چون رهبري، ايدئولوژي و فرهنگ در ساختن پديدة انقلاب توجه مي شود، اما هم چنان اين نقش يك نقش مبنايي و اولي نيست و بيش تر در لابه لاي ديگر عوامل مطرح مي گردد. بدين ترتيب، بيشتر نويسندگان غربي يا نويسندگان غرب محور ايراني بر مبناي روش هايي كه براي شناخت انقلاب در غرب به كار ميب رند، در مورد انقلاب اسلامي ايران نيز مطلب مي نويسند.

فراواني نوشته ها دربارة انقلاب اسلامي و دلايل آن

كنون حجم بزرگي از نوشته ها در خصوص انقلاب اسلامي ايران وجود دارد، به گونه اي كه كمتر انقلابي در مدت نسبتاً محدود توانسته اين حجم گسترده از آثار و نوشته ها را در بارة جنبه هاي مختلف خود به ويژه دربارة چرايي و چگونگي وقوعش داشته باشد. اين امر دلايل مختلفي داشته است. از جمله اين دلايل، جايگاه محوري ايران پيش از انقلاب در راهبرد منطقه اي آمريكا است. يعني نقش ژاندارمي ايران در منطقه، به گونه اي كه وقوع انقلاب در ايران يعني انقلاب در ژاندارم آمريكا در منطقه آشكار است كه وقتي خود ژاندارم يعني، كشوري كه بايد مواظب باشد در ساير كشورهاي منطقه، منافع آمريكا با چالش جدي روبه رو نشود با انقلاب مواجه مي گردد، يك خلأ بزرگ قدرت پيش ميآ يد كه ميت واند طوفاني از حوادث را پديد آورد. كما اين كه تا كنون و شاهد اين امر هستيم و هرچه زمان گذشته، بر شدت و ابعاد آن افزوده شده است و آينده اي مبهم و حتي ترسناك را براي سرنوشت غرب و به ويژه آمريكا پديد آورده است.
وابستگي و نياز جهان به نفت خاورميانه و خليج فارس نيز بر اهميت جهاني ايران افزوده است. مي دانيم كه امروزه حتي بخش قابل توجهي از نفت مصرفي ماهيت انقلاب اسلامي ايران يعني ايدئولوژي و شعارهاي اسلامي و هدف اين انقلاب در مبارزه با غدة سرطاني اسرائيل، به دليل بازتاب آن بر جو سياسي منطقه از طريق تأثير گذاري روي ملت ها، دولت ها، نخبگان و احزاب سياسي در گسترش مطالعات در زمينة انقلالاب اسلالامي مؤثر بوده است. علالالاوه بر اين ها، نو بودن و بي سابقه بودن وقوع چنين انقلابي عليرغم تصور صاحب نظران پديدة انقلاب مبني بر اين كه وقوع انقلاب اسلامي در زماني كه اساساً ويژگي انقلاب ها تبعيت انقلاب اسلامي انقلاب انقلاب اسلامي از ماركسيسم يا ناسيوناليسم چپ، ليبرال يا آمرانه بود، از دلايل مهم و قابل توجه رويكرد نويسندگان به تحليل و بررسي انقلاب اسلامي ايران بوده است. 25 آمريكا از خليج فارس تأمين مي شود. طول عمر منابع نفتي اين منطقه حدود يكصد سال برآورد شده، در حالي كه نفت در ساير مناطق جهان طول عمر بسياري كمتري خواهد داشت. 9 بنابراين، حوادث و وقايعي كه در اين منطقه و كشور ما اتفاق ميا فتد، به سرعت زير ذره بين تحليل گران و نظريه پردازان قرار مي گيرد.
از سوي ديگر، ماهيت انقلاب اسلامي ايران يعني ايدئولوژي و شعارهاي اسلامي و هدف اين انقلاب در مبارزه با غدة سرطاني اسرائيل، به دليل بازتاب آن بر جو سياسي منطقه از طريق تأثير گذاري روي ملت ها، دولت ها، نخبگان و احزاب سياسي در گسترش مطالعات در زمينة انقلاب اسلامي مؤثر بوده است. علاوه بر اين ها، نو بودن و بي سابقه بودن وقوع چنين انقلابي عليرغم تصور صاحب نظران پديدة انقلاب مبني بر اين كه وقوع انقلاب اسلامي در زماني كه اساساً ويژگي انقلاب ها تبعيت از ماركسيسم يا ناسيوناليسم چپ، ليبرال يا آمرانه بود، از دلايل مهم و قابل توجه رويكرد نويسندگان به تحليل و بررسي انقلاب اسلامي ايران بوده است.
به گونها ي كه حجم وسيع نوشته ها نه تنها دربارة انقلاب اسلامي بلكه با موضوعات مرتبط با آن مانند انديشة اسلامي، حركت هاي اسلامي، آموزه هاي تشيع و شناخت ايران نيز تاكنون موضوع بررسي بسياري از نوشته ها، همايش ها و رساله هاي دانشگاهي بوده است.
آسيب شناسي نظريه هاي انقلاب

آسيب شناسي آثار و نوشته هاي غربي دربارة انقلاب اسلامي از آسيب شناسي نظريه هاي غربي پيرامون خود پديدة انقلاب جدا نيست.
واژة آسيب شناسي 10 از علم پزشكي به عاريت گرفته شده و به معني شناخت بيماري هايي است كه موجود زنده را از كاركرد مناسب و شرايط عادي خارج مي سازد. در اين جا فارغ از اعتبار نظريه ها آنهايي را كه بيش تر در نظريه هاي غربي پيرامون پديدة انقلاب مورد بي توجهي قرار گرفته است را بازگو مي كنيم:
- بيش تر نظريه هاي انقلاب مبتني بر بررسي يك تا سه و گاه پنج انقلاب معاصرند. واضح است كه به دليل تفاوت هاي ماهوي بين انقلاب ها، نمي توان از بررسي تعداد انگشت شماري انقلاب، نتيجة به دست آمده را به آساني به همة انقلاب ها تعميم داد. نظريه هاي برينتون، آلكسي دوتوكويل، منحني j (جيمز ديويس)، اسكاچپول و هانتينگتون از اين نوعند.
- برخي از نظريه هاي انقلاب مفاهيم اصلي موجود در مطالب خود را به طور روشن توضيح نداده اند. اين امر زمينة برداشت هاي مختلف از «نظريه » را فراهم نموده، از قدرت پيش بيني نظريه نيز مي كاهد. اين گونه از نظريه ها زماني كه انقلابي رخ داد، ادعا مي كنند كه وقوع آن انقلاب ميت واند بر مبناي اين نظريه آسيب شناسي ديدگاه انقلالاب توجيه و تفسير گردد. نمونة آشكار چنين نظريه هايي نظرية منحني (ديويس) از گروه نظريه هاي روان شناسي اجتماعي است
- برخي ديگر از نظريه هاي انقلاب تحليل خود را بر پاية يك سري عقايد نادرست يا غير معتبر دربارة انسان، جامعة انساني، دولت و تاريخ بشري بنا كردها ند. درصورتي كه ارتباط تنگاتنگي ميان مفاد نظريه و اين مباني وجود داشته باشد، آن نظريه نيز غير معتبر خواهد بود. نظرية ماركسي انقلاب مثال مناسبي براي چنين وضعي است. ماركس بر اساس نظرية خود پيش بيني كرده بود كه حتي در زمان زندگي اش شاهد وقوع انقلاب هاي سوسياليستي در كشورهاي پيشرفتة سرمايه داري خواهد بود. ماركسيسم به دليل عدم تحقق وعده ها وشعارهايش كه مستقيماً از نظرية ماركسي انقلاب بر مي خاست، دوبار، يك بار در آغاز قرن 20 و بار ديگر در پايان اين قرن، با بحران فكري و سياسي مواجه و عاقبت به فروپاشي جهاني ماركسيستي رضايت داد. 12 در حقيقت، نادرستي برداشت هاي ماركس و سپس پيروانش از عامل انسان كه ماركس او را تنها يك عامل مادي و ماديگرا ميپ نداشت و در نتيجه برداشت خاص آنها از جامعه، دولت و تاريخ، خود را در برداشت هاي نادرست آن ها از پديدة انقلاب نشان داد.

علاوه بر شرايط سه گانة بالا، تعدادي از شرايط ديگر اعتبار نظريه ها نيز وجود دارند كه گه گاه مورد بيت وجهي قرار مي گيرند؛ از قبيل اين كه شبكة مفهومي و صدر و ذيل يك نظريه بايد همگون و منسجم باشد؛ نظريه نبايد با اصول منطقي ناسازگار باشد؛ شواهد موجود بايد نظريه را تأييد كند و نهايتاً اگر نظريه موارد خاصي از پديدة مورد بررسي را از شمول خود خارج مي كند، بايد ويژگي هاي اين موارد را به خوبي بيان دارد.
از سوي ديگر بخشي از آثار و نوشته ها پيرامون رخداد انقلاب اسلامي دقيقاً بر مبناي آن چه كه يك نظريه انقلاب بيان كرده، وارد بررسي اين انقلاب شده است. بنابراين نقاط ضعف اين تئوري ها كه در كتاب هاي نويسندگان متعددي مورد تأكيد قرار گرفته 13 تحليل نويسندة مورد نظر دربارة انقلاب اسلامي ايران را نيز خدشه دار كرده است. مثلاً نوشته هايي كه برمبناي نظريه هاي ماركس، كاريسماي ماكس وبر، چالمرز جانسون، منحني J (جيمز ديويس)، محروميت نسبي تدرابرت گر، بسيج منابع چارلز تيبلي، توسعه نامتوازن ساموئل هانتينگتون و غيره در باره انقلاب اسلامي به بررسي پرداخته اند، از اين قبيل هستند.
حال نوشته هاي پيرامون رخداد انقلاب اسلامي ايران، چه نوشته هايي كه بر مبناي يك نظريه انقلاب نوشته شده و چه نوشته هايي كه نظر شخصي يك نويسنده است را ميت وان در گروه هاي جداگانة فرهنگي، جامعه شناختي، روان شناختي، اقتصادي يا سياسي و يا نوشته هاي تركيبي (دو علتي، سه علتي و چند علتي) و يا ساير نوشته ها (بيان حوادث تاريخي، آثار روزنامه نگارانه و خاطرات) قرار داد.
با توجه به اين كه در فصل هاي بعدي هريك از رويكردهاي بالا به طور مشروح مورد نقد قرار خواهد گرفت، در اين جا از ورود به بحث ارزيابي و نقد اين رويكردها خودداري مي شود
يك نارسايي عمده
يك نارسايي عمده در نظريه پردازي در خصوص انقلاب ها و به ويژه انقلاب اسلامي ايران، از اين واقعيت ناشي مي شود كه تعدادي از نظريه پردازان در ورود به بحث چرايي و چگونگي وقوع و پيروزي انقلاب، مراحل مختلف انقلاب را جدا از يكديگر مورد توجه قرار مي دهند. به عبارت ديگر، درست است كه ممكن است در يك دورة طولاني از زمان، زمينه ها و علل و عوامل وقوع يك انقلاب شكل بگيرند و انقلابي آغاز گردد و نيز چنين انقلابي داراي رهبري خاص، ايدئولوژي، شعارها و اهداف ويژه اي است كه كاركرد ويژه اي را از زماني كه انقلاب آغاز مي شود انجام مي دهند، اما جدا كردن اين دو مرحله اشتباه است. برخي از نظريه پردازان با عدم توجه به وجود ارتباط تنگاتنگ منطقي بين اين دو مرحله دچار خطا گرديده اند.
بايد بدانيم كه در فراهم كردن شرايط براي وقوع يك انقلاب، هم مجموعه اي از اقدامات فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و سياسي دولت مداخله دارند، و هم مجموعه اي از ويژگي ها و اقدامات نيروي اجتماعي از جمله نقش و ماهيت ايدئولوژي انقلابي و راهبرد و تاكتيك هاي رهبري و ويژگي هاي فرهنگي و تاريخ توده ها. حال، زماني كه يك انقلاب آغاز شد، پيشرفت انقلاب تا پيروزي نيز با ويژگي ها و اقدامات هر دو طرف يعني قدرت سياسي و نيروي اجتماعي مرتبط است
يك نكتة قابل توجه در وقوع انقلاب اين است كه انقلاب زماني اتفاق ميا فتد كه توده ها مسير جريان هاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي جامعه را برخلاف محتويات ذهني وارزش ها و باورهاي خود كه ممكن است در مسير تاريخ يك كشور شكل گرفته باشد، ميي ابند. يعني حكومت اقداماتي انجام مي دهد كه توده ها و نخبگان آن ها رابر نمي تابند و با ارزش هاي فرهنگي و خواسته هاي خود در تعارض ميب ينند. در اين صورت، براي مشخص كردن عامل اصلي وقوع آسيب شناسي ديدگاه اي غربي انقلالاب فصلنامه ف 28 انقلاب، بايد روي اقدامات حكومت انگشت گذارد يا نقش فرهنگ و ارزش هاي عمومي را به عنوان عامل اصلي معرفي كرد، به علاوه، نقش ويژگي هاي ساختارهاي موجود مانند ارتش يا روحية دولت مردان و غيره در كجا مطرح مي شود؟
در پاسخ ميت وان گفت؛ تاريخ، فرهنگ و آموزش، ذهنيتي همراه با باورها و اعتقاداتي خاص در افراد يك كشور شكل مي دهد كه نقش قاطع در وقوع و پيشبرد حركت انقلابي ايفا مي كنند.
اين گفته بيش از هر انقلاب ديگري با روند وقوع و پيروزي انقلاب اسلامي ايران سازگار است. يعني انقلابي كه بيشتر قريب به اتفاق توده ها و نخبگان كشور را همراه خود يافت. پرورش يافتگان مكتب اسلام به ويژه انديشة تشيع با تصوري از عدالت طلبي و حقيقت ناب كه در عملكرد و مبارزات پيامبر (ص) و امامان معصوم شيعه (ع) ظهور داشت، در طول زندگي خود آشنا شده بودند، اما سير جريانات سياسي، اقتصادي و فرهنگي جامعه آشكارا با اين برداشت ناسازگار مين مود. از نظر سياسي، حكومتي خودكامه و مستبد بر سر قدرت بود كه علاوه بر به كارگماردن عناصر فراماسون، با تبديل شدن به ژاندارم آمريكا در منطقه، تصويب لايحه كاپيتولاسيون، روابط صميمانه با اسرائيل و حكومت آپارتايد آفريقاي جنوبي، وابستگي خود را به بيگانگان مورد تأكيد قرار مي داد. از نظر اقتصادي، سياست هاي دولت باعث فاصلة طبقاتي زياد، عقب ماندگي تكنولوژيك و تبديل كشور به بازار مصرف كشورهاي غربي و سلطة سرمايه داران يهودي بر صنايع كشور گرديده بود.
از نظر فرهنگي نيز حكومت با مطرح ساختن ايدئولوژي شاهنشاهي و اقداماتي از قبيل كشف حجاب، به كار گماردن بهائيان در مناصب كليدي (مانند نخست وزير شدن امير عباس هويدا)، برگزاري جشن هاي 2500 ساله شاهنشاهي، تغيير تاريخ هجري شمسي به شاهنشاهي، نمايش فيلم هاي مبتذل در تلويزيون و سينما، آزادي فروش مشروبات الكلي، برگزاري نمايش هاي مبتذل در خيابان تحت عنوان جشن هنر شيراز و غيره به طورآشكار در مقابل اين حق طلبي نهادينه شدة فرهنگي قرار مي گرفت
زماني كه انقلاب به دليل اين تعارض آغاز شد، در پيشبرد حركت نيز نقش ايدئولوژي انقلابي و محتواي باطني آن – مانند مفاهيم از خود گذشتگي و ايثار و شهادت طلبي – رهبري انقلابي از نظر ويژگي هايي مانند اعتماد به نفس و قاطعيت امام خميني(ره) و راهبرد و تاكتيك هاي حركت انقلابي مانند راهبرد زماني كه انقلاب به دليل اين تعارض آغاز شد، در پيشبرد حركت نيز نقش ايدئولوژي انقلابي و محتواي باطني آن – مانند مفاهيم از خود گذشتگي و ايثار و شهادت طلبي – رهبري انقلابي از نظر ويژگي هايي مانند اعتماد به نفس و قاطعيت امام خميني و راهبرد و تاكتيك هاي حركت انقلابي مانند راهبرد مبارزة منفي و همايش هاي ميليوني وعدم درگيري با ارتش و شكستن حكومت نظامي با سر دادن الله الله اكبر در پشت بام ها – بسيار حائز اهميت بود. مبارزة منفي و همايش هاي ميليوني و عدم درگيري با ارتش و شكستن حكومت نظامي با سر دادن الله اكبر در پشت بام ها – بسيار حائز اهميت بود.
در اين مرحله نيز نمي توان نقش ويژگي ها واقدامات دولت مردان و ساختارهاي سياسي كشور را ناديده گرفت. در صورتي كه ارتش به طور كامل در اختيار دولت مردان باقي بماند و دولت مردان نيز از روحية قوي و اعتمادي به نفس كافي برخوردار باشند، ممكن است پيشرفت انقلابي ها با مشكل برخورد كند. هر چند كه ممكن است نوع ايدئولوژي انقلابي و روش هاي رهبري و همراهي بخش قابل توجه توده ها با انقلاب در اين دو يعني ارتش و دولت مردان تزلزل ايجاد نمايد؛ امري كه به خوبي در جريان وقوع انقلاب اسلامي هويدا بود. سرعت پيروزي انقلاب اسلامي و كم بودن نسبي ميزان تلفات در آن نيز بازگو كنند نقش ايدئولوژي و رهبري انقلابي امام خميني در مرحلة پيروزي انقلاب است.همان طور كه اشاره شد، نقش عوامل فرهنگي و تاريخي كه بدين گونه در مرحلة پيروزي انقلاب اسلامي مورد تأكيد قرار گرفت؛ در دورة زماني پيش از وقوع اين انقلاب نيز ديده مي شود. در اين دوره، علاوه بر وجود يك چهارچوب فكري، فرهنگي و تاريخي، بايد از اقدامات انقلابي ها از جمله رهبري انقلابي نيز نام ببريم. رهبري انقلابي با برانگيختن نارضايتي ها، بيان و گسترش ايدئولوژي جديد، جايگزين و تحريك روحية انقلابي در هدايت جامعه به سوي انقلاب ايفاي نقش مي كند. اين موارد در دو دهة پيش از وقوع انقلاب اسلامي كه عصر بازگشت به خويشتن ناميده شده است، توسط امام خميني(ره) و گروه هايي از روحانيت و روشنفكران مسلمان صورت مي گرفت.

روشي براي شناخت ماهيت انقلاب

به جز روش هاي مرسوم در شناخت ماهيت يك انقلاب، نوع حكومت پس از انقلاب و تحولاتي كه اتفاق ميا فتد نيز در اين رابطه گويا است. رأي 2/ 98 درصدي كليه كساني كه در سال 1358 حق رأي داشتند به تشكيل نظام جمهوري اسلامي، استقبال بي نظير مردم ايران از ورود امام خميني(ره) به ميهن و حتي شركت و حضور بسيار گسترده و بي سابقه مردم در مراسم به خاك سپاري ايشان در سال 1368 همگي گوياي نقش برتر عوامل فرهنگي در وقوع و پيروزي انقلاب اسلامي ايران است.

اين تحليل، نقش عوامل سياسي، اجتماعي، اقتصادي و روان شناختي را ناديده نمي گيرد. اما معتقد است كه عوامل فرهنگي در معناي وسيع و گستردة خود (مجموعة جنبه هاي مفهومي و ساختاري فرهنگي) در آغاز و پيشبرد و پيروزي سريع انقلاب و تشكيل حكومت جديد و حتي تحولات پس از پيروزي انقلاب آسيب شناسي ديدگاه اي غربي انقلالاب اسلامي در سي سال گذشته نقشي قاطع ايفا كرده اند.
به گفتة ماكس وبر جامعه شناس مشهور براي اين كه بدانيم كه يك عامل در وقوع پديدة اجتماعي به چه ميزان نقش داشته است؟ بايد يك لحظه فكر كنيم كه اگر آن عامل نمي بود، وضع چگونه مي شد و آيا آن پديده رخ مي داد؟ در مورد وقوع انقلاب اسلامي نيز بايد گفت كه اگر نقش عوامل متعدد فرهنگي از جمله رهبري حضرت امام نبود، هيچ نيرويي قادر نبود با رژيم شاه، كه از حمايت خارجي، پول نفت نيروهاي نظامي قوي و قدرت بالاي سركوب مخالفين از طريق ساواك و گاردها برخوردار بود، در افتد.
اگر چنين است، بايد به تحليل هاي غربيان و غرب محوران در مورد انقلاب اسلامي كه اساساً به تحليل هاي اجتماعي، اقتصادي يا سياسي ميپ ردازند با ديدة ترديد نگريست.
يكي از نويسندگان به تعدادي نقطه اشتراك و افتراق ميان نظريه هاي غربي ها با ديدگاه هاي حضرت امام اشاره كرده است كه بيان آن ها در آسيب شناسي نوشته ها مفيد به نظر مي رسد، زيرا امام خميني (ره) رهبر و ايدئولوگ و معمار انقلاب اسلامي بوده است توجه به نقاط مورد تأكيد ايشان در شناخت اين انقلاب و نقاط قوت و ضعف نوشته ها پيرامون انقلاب اسلامي مفيد و راهگشا است.
ايدئولوژيك بودن و آرمان مذهبي و پيوند سياست با مذهب (كه در آثار حامد الگار، آصف حسين، اوليويه روآ، رابي و ورس كارلسن و در درجة دوم فرد هاليدي، تدا اسكاچپول و جان فوران)، عدم خشونت ( كه در نوشته ها و آثار جرالد گرين، 14 نيكي كدي و مارگ گازيوروسكي)، سرعت پيروزي (كه در اثر جرالد گرين)، سياست هاي ضد اسلامي شاه (كه در بنوشتل باري روبين) و استكبارستيزي ومخالفت با آمريكا (كه در نوشته هاي آصف حسين، گازيو روسكي، نيكي كدي و جاني فوران) مورد تأكيد قرار گرفته، پيش از آن در كلام امام خميني(ره) از ويژگي هاي انقلاب اسلامي شمرده شده بود.
هم چنين، امام خميني(ره) ماهيت معنوي انقلاب اسلامي (در مقابل كساني كه تنها اهداف مادي را براي انقلاب مطرح ساخته اند مانند هاليدي، اسكاچپول، آبراهاميان، فيشر و كدي)، متأثر بودن انقلاب اسلامي از شرايط داخلي و نقش روحانيت در آن و خاستگاه مردمي آن (در مقابل كساني كه وقوع انقلاب اسلامي را به شرايط بيروني نسبت مي دهند، مانند فوران، گازيو روسكي و هاليدي) و داشتن ارادة سركوب انقلابي ها توسط حكومت و فشل شدن حكومت در مقابل ارادة مردم (در مقابل كساني مانند ماروين زونيس كه نداشتناين اراده را عامل انقلاب دانسته اند) را مورد تأكيد قرار داده است.
همان گونه كه ملاحظه مي شود تعدادي از نظريه پردازان غربي بر ايدئولوژيك و مذهبي بودن انقلاب اسلامي در كنار عوامل ديگر يا به عنوان عامل درجه دوم توجه نموده اصالتي بدان نداده اند؛ به ويژه زماني كه مجموع نظرات اين نويسندگان را ميب ينيم به اين نكته پي ميب ريم. اين امر در مورد ديدگاه هاي كساني مانند فرد هاليدي، تدا اسكاچپول، جان فورابن و نيكي آر.كدي صادق است. در اينجا به عنوان نمونه به بررسي نارسايي دو ديدگاه تدا اسكاچپول و نيكي آر.كدي ميپ ردازيم و سپس نظرات فرهنگي را توضيح مي دهيم:
نظرية انقلاب و تدا اسكاچپول
نظرية انقلاب تدا اسكاچپول كه در كتاب دولت ها و انقلاب هاي اجتماعي آمده، با مقالة وي با عنوان«دولت تحصيل دار و اسلام شيعي در انقلاب ايران» تفاوتي اشكار دارد. در اين جا مطالب هر دو را ميآ وريم؛ بدين دليل كه از يك سو نظريه انقلاب اسكاچپول مشهورترين مثال نسل سوم نظريه هاي انقلاب است و كساني از آن براي تحليل انقلاب اسلامي بهره برده اند و از سوي ديگر مشكلات اين نظريه باعث ايجاد اختلال در ايدة انقلاب اسكاچپول گرديد و وي به ناچار در خصوص انقلاب ايران، مقاله اي در سال 1982 نگاشت كه بسيار با مطالب كتاب متفاوت بود.

كتاب اسكاچپول همزمان با وقوع انقلاب اسلامي ايران به طبع رسيد. وي در اين كتاب با تفاوت قائل شدن بين »انقلاب سياسي « و انقلاب اجتماعي « در پي آن است كه عل وقوع انقلاب هاي اجتماعي و نتايج و پي آمدهاي آن را بيان كند
از نظر وي، يك انقلاب سياسي با تغيير حكومت، بدون تغيير در ساختارهاي اجتماعي همراه است. در اين انقلاب، منازعات طبقاتي و دهقانان نقشي ندارند. اما يك انقلاب اجتماعي، عبارت از انتقال سريع و اساسي دولت و ساختارهاي طبقاتي يك جامعه است كه با اغتشاشات طبقاتي طبقة پايين (دهقانان) همراهي و در بخشي حمل مي شود. به علاوه، چنين انقلابي در مجموعه منحصر به فردي از شرايط اجتماعي – ساختاري و بين المللي صورت ميپ ذيرد.
روش اسكاچپول، به تبعيت از برينگتون مور در كتاب ريشه هاي اجتماعي ديكتاتوري و دمكراسي، تجزيه و تحليل تاريخي ومقايسه اي است و در اين رابطه، جامعه هاي فرانسه، روسيه و چين را به عنوان انقلاب هاي اجتماعي برگزيده است.

علل وقوع انقلاب هاي اجتماعي
اسكاچپول با رد ارادي بودن وقوع انقلاب، تفسير انقلاب اجتماعي را تنها آسيب شناسي ديدگاه انقلاب بر عوامل ساختاري و از پيش تعيين شده مبتني مي داند. وي در وقوع انقلاب، نقش انقلابيون در گسترش ايدئولوژي خود و موفقيت آن ها در اين زمينه را انكار مي كند. او در اين كتاب بر اين باور است كه «انقلاب ها ساخته نمي شوند، بلكه به وجود مي آ يند .

به نظر اسكاچپول، انقلاب زماني به وقوع ميپ يوندد كه بحران سياسي نظامي با شورش از سوي طبقات پايين و مشاركت نخبگان حاشيه اي در بسيج انقلابي همراه شود: وقتي يك جامعة كشاورزي در رقابت با كشورهاي قوي تر در عرصة بين المللي و نظام سرمايه داري جهاني قرار مي گيرد و با تهديد شكست نظامي مواجه مي شود، سعي در نوسازي خود مي كند. هزينه اين برنامه به دليل آن كه مازاد محصول كشاورزان براي اهداف ديگر دريافت شده است، بايد عمدتاً از سوي ملاكين تأمين شود. اكنون، اگر افراد و مقامات نظام از طبقة زمين دار نباشند، نوسازي بدون فروپاشي دولت صورت مي گيرد. در غير اين صورت، از آن جا كه نظاميان نيز در محو اين طبقه اكراه دارند – زيرا رهبران نظامي و دولتي از آن طبقه آمده اند – دولت دچار فروپاشي اداري – نظامي مي گردد. در چنين شرايطي، نخبگان شهري و حاشيه اي به بسيج توده ها ميپ ردازند و دهقانان ناراضي سر به طغيان بر مي دارند. نخبگان نه به دليل ايدئولوژيك، بلكه بدان خاطر كه در رژيم موجود نيل به مقامات و موقعيت بالاتر را به دليل عدم تعلق به طبقة اشراف يا نداشتن ثروت دور از دسترس ميب ينند، درصد سازماندهي و بسيج توده هاي بر ميآ يند.
ارزيابي
در ارزيابي مطالب كتاب دولت و انقلاب هاي اجتماعي با توجه به وقوع انقلاب اسلامي ايران، موارد زير قابل ذكرند:

- بر خلاف نظر اسكاچپول، كه علت انقلاب هاي اجتماعي را فروپاشي اداري– نظامي دولت در جوامع كشاورزي در اثر فشارهاي اقتصادي و نظامي خارجي و در نتيجه آغاز روند نوسازي به خروج طبقات بالاي زمين دار داراي نفوذ در دولت و نهايتاً شورش هاي دهقاني به دليل وجود پتانسيل انقلابي در آن ها مي داند؛ بايد گفت كه در زمان وقوع انقلاب اسلامي، فشارهاي اقتصادي و نظامي ياد شده و جود نداشت؛ حتي بر فرض اگر هم دولت ايران براي آغاز روند نوسازي تحت فشار بود؛ الزامي به تأمين هزينة آن از طرف طبقات زمين دار نداشت؛ زير در آمدهاي نفتي به حد كافي در اختيار بود. از سوي ديگر، دولت ايران درهيچ جنگ عمده اي كه فرسايش نيروهاي مسلح را در پي داشته باشد نيز شركت نكرده بود. 18 در واقع فروپاشي اداري – نظامي در ايران علت آغاز و تداوم شورش هاي گسترده نبود، بلكه بر عكس، معلول آن ها بود.
- اسكاچپول، با توجه به ديدگاه ساختاري خود و نيز اخذ عناصري از انديشة ماركس و چارلز تيلي، نقش انديشه، ايدئولوژي، اراده و رهبري را در انقلاب منكر مي شود. وي مانند ماركس معتقد است انقلاب ها را واقعيت مادي پديد ميآ ورند نه انديشه ها و انقلاب ها ساخته نمي شوند، بلكه به وجود ميآ يند. او به نوعي جبر تاريخي و دادن اصالت به رقابت هاي بين المللي معتقد اسبت. وي مفهوم كلي تقابل سياسي را نيز از چارلز تيلي گرفته است.
اسكاچپول، حتي در تشكيل حكومت هاي پس از انقلاب نيز نقش اراده، انديشه و غيره را رد كرده است. اما حقيقت اين كه حتي تاريخ كشورهاي مورد بررسي او نيز نشان مي دهد كه انديشه، اراده و ايدئولوژي نقشي عمده ايفا كرده اند. مگر اين كه چشمان خود را بر واقعيت ببنديم و به ويژه يك قرن تلاطم انديشه ها در فرانسه – كه قرن هيجدهم را قرن روشنگري ناميده اند – و تلاش هاي گروه هاي مختلف سياسي در پايان قرن نوزدهم و آغاز قرن بيستم در روسيه را ناديده بگيريم و نوع رژيم هاي پس از انقلاب در كشورهاي مورد بررسي او را با اين افكار وانديشه ها بي ارتباط بدانيم.
هم چنين مطلبي كه اسكاچپول درباره نقش نخبگان مي گويد و معتقد است كه آنان نه به خاطر ايدئولوژي خود، بلكه به دليل محروميت از قدرت در رژيم موجود (به خاطرنداشتن ثروت يا قرار نداشتن در طبقه حاكم) به سازماندهي شورش ها ميپ ردازند، با روند بعدي حوادث در انقلاب ها ناسازگار است. او افكار همة گروه هاي انقلابي را يكسان فرض كرده است.
در انقلاب اسلامي ايران نيز نقش اراده، آگاهي، رهبر و انديشة آشكار بود. اسكاچپول بعدآً در سال 1982 در مقاله اش تحت عنوان »دولت تحصيل دار و اسلام شيعي در انقلاب ايران «، نظرية خود را در تحليل اين انقلاب نارسا دانست و نوشت كه اگر در دنيا تنها يك انقلاب موجود باشد كه آگاهانه ساخته شده، آن انقلاب، انقلاب ايران است
البته به نظر وي موقعي كه در اثر نوسازي شديد (اصلاحات اراضي، روند صنعتي كردن، مهاجرت گسترده به شهرها، توسعه نظام آموزش و پرورش جديد، حملة شاه عليه ابعاد سنتي بازار مثل مداخله در تجارت و كنترل بر بازار، كنار نهادن روحانيون از فعاليت هاي مربوط به تعليم و تربيت و قضاوت و غيره) يأس و از خود بيگانگي اجتماعي پديد آمد و حكومت آسيب پذير شد. در آن موقع انقلاب ايران توسط مجموعه اي از شكل هاي فرهنگي و سازماني ريشه دار وتاريخي (اسلام شيعه و اسطورة بنيادين تشيبع – شهادت امام حسين (ع)- مراسم اسلامي،شبكة مساجد و روحانيت و غيره) به گونة هشيارانه ساخته شد
در پايان و در ارزيابي مقاله اسكاچپول ميت وان گفت كه هرچند او خود مطالب كتابش را براي تحليل انقلاب اسلامي نارسا مي داند، ولي در مقاله اش اصالت را به نتايج ناشي از نوسازي داده و به موضوعات مهمي هم چون اقدامات ضد فرهنگي و ضد مذهبي رژيم پهلوي و وابستگي اش به بلوك غرب به ويژه آمريكا و رابطة حسنة آن با اسرائيل – يعني موضوعاتي كه همواره مورد حملة گروه هاي مذهبي قرارد مي گرفت – و تلاش هاي روحانيت انقلابي به ويژه امام خميني و روشنفكران مسلمان در زمينة بازگشت به خويشتن اشاره نكرده است. اگر اين تلاش ها نبود و اصول بنيادين انديشة جايگزيبن در اذهان – به ويژه اذهان روحانيت و روشنفكران مسلمان (مانند دانشجويان و ديگر اقشار روشنفكر ) – تبلور نيافته بود، انقلاب اسلامي نيز به وقوع نمي پيوست
نيكي كدي و كتاب ريشه هاي انقلاب ايران
هرچند خانم نيكي كدي در ابتداي كتاب ريشه هاي انقلاب ايران با طرح اين پرسش كه آيا انقلاب ايران مذهبي، سياسي، اجتماعي و يا چيز ديگري بود؟ پاسخ مي دهد: به نظر مي رسد انقلاب ايران مجموعه اي از همة اين ها بود، زيرا نارضايتي هاي اجتماعي و سياسي در طول ده ها سال پا گرفته ودر سال هاي آخر به هم پيوسته و سپس با پيوند اسلامي اصيل توده ها همراه تفاسير جديدي از دين كه ايده هاي انقلابي را توجيه مي كرد، آميخته شد و در سطح وسيعي در جامعه گسترش يافت. 19 او تمايل دارد خود را در دسته طرفداران رهيافت چند علتي قرار دهد، اما با توجه به كل مسيري كه در كتاب پيموده و در اين مسير به صورت تاريخي مباحث اجتماعي – اقتصادي قرار دهيم.

در مجموع، كتاب ريشه هاي انقلاب ايران فاقد يك چهارچوب نظري منسجم بوده و بر بيان حوادث تاريخي مبتني است. كتاب در نه فصل تنظيم شده است. از جمله مباحث آن عبارتند از دين و جامعة ايراني تا آغاز قرن 19 ، اقتصاد كشاورزي، صنعتي و تجاري، نقش دولت هاي بيگانه در ايران در ابعاد اقتصادي، سياسي و فرهنگي، حركت هاي فرقه گرايانه كارنامه مصلحاني مانند قائم فراهاني، ميرزا تقي خان امير كبير و غيره، نقش علما و پايگاه اجتماعي و نفوذ آنان در دولت و بازار، كشاورزي و صنعت و تأثير مدرنيزاسيون بر آن، زنان و نقش آنان بر تحولات اجتماعي – سياسي در دوره هاي مختلف، قيام ها و حركت هاي انقلابي، وضعيت ايران در دوره رضاشاه و برنامه
هاي او، سياست ها و برنامه هاي محمد رضا شاه و نقش روشنفكران در تحولات سياسي – اجتماعي ايران و در نهايت بحث انقلاب و انقلاب در مصدر قدرت تا اوائل دهة 1360 . كدي در فصلي با عنوان تفكر سياسي جديد ايران به بحث گرايش هاي روشنفكري و ادبي در ايران تا سال 1960 وارد شده و آن گاه در بحثي به قلم يان ريشارد به معرفي تفكر معاصر شيعي پرداخته و انديشه هاي آل احمد، امام خميني (ره)، طالقاني، بازرگان، شريعتي و بني صدر را بيان كرده است.
در مجموع با توجه به مطالب كتاب، ميت وان كدي را فردي دانست كه انجام اصطلاحات و تأثير منفي آن بر طبقات اجتماعي، سركوبي سياسي و فقدان آزادي ها و تحول در انديشه شيعي و راديكال شدن آن را از علل وقوع انقلاب دانسته است؛ هرچند كتاب صبغة نظري خاصي ندارد
با توجه به اين نكته و ادعاي خود وي، برخي از نويسندگان وي را در دستة تركيبي چند علتي قرار داده اند كه قابل تأمل و صحت آن امري محتمل است، ولي با توجه به روش كتاب در تعقيب تحولات – اجتماعي اقتصادي تاريخ معاصر، ما آن را دسته دو علتي قرار مي دهيم.
نيكي كدي در كتابي جديد تحت عنوان نتايج انقلاب ايران در سه فصل يعني سياست اقتصاد در دورة آيت الله خميني، سياست و اقتصاد در ايران پس از آيت الله خميني و جامعه، جنسيت، فرهنگي و زندگي فكري تعدادي از تحولات پس از انقلاب را بر مبناي ديدگاه خود معرفي كرده است. 20 با توجه به اين كه موضوع اين كتاب دوران پس از انقلاب است از ورود به مباحث آن خودداري مي شود.
كتاب ريشه هاي انقلاب ايران از اين جهت كه مركز توجه خود را آن هم با يك رويكرد تارخي بر روي تحولات اجتماعي – اقتصادي قرار داده است، قابل نقد ميب اشد. به علاوه، در كتاب گاه سوء برداشت ها يا اشتباهات فاحشي نيز به چشم مي خورد. اين موارد بيش تر در فصل نخست كتاب و مطالبي كه در باره دين و جامعه ايراني تا آغاز قرن 19 گفته است، ديده مي شود. در عين حال، اين كتاب از نكات مستدل و مثبت خوبي نيز برخوردار است.
در اينجا براي تكميل شدن بحث آسيب شناسي نظريه هاي غرب محور و نشان دادن نارسايي آنها، عمدهت رين نارسايي يعني نبود ديدگاه فرهنگي را بررسي مي كنيم.

ديدگاه فرهنگي در نظريه هاي انقلاب اسلامي ايران
منظور از ديدگاه ها و نوشته هاي فرهنگي، آن دسته از ديدگاه ها درباره رخداد انقلاب اسلامي است كه نقش يك يا تعداي از عوامل زير را اصلي يا كليدي دانسته اند:
- ديدگاه هايي كه هدف اصلي انقلابي ها را تحكيم اسلام و تشكيل جمهوري آسيب شناسي ديدگاه اي غربي انقلالاب اسلامي و ورود معنويت به صحنه سياست دانسته اند.

- ديدگاه هايي كه علت وقوع طغيان انقلابي در ايران را مبارزة رژيم پهلوي با مظاهر اسلامي و فرهنگ اسلامي جامعة ايران برشمرده اند

- ديدگاه هايي كه به نقش ايدئولوژي تشيع – چه از نظر مفاد دروني آن يعني ماهيت ضد ظلم و عدالت خواهي اين ايدئولوژي و چه از نظر نقش مراسم آن مانند نقش روزهاي تاريخي تاسوعا وعاشورا و عيد فطر و نقش مراسم بزرگداشت شهدا و چه نقش نهضت ها و قيام هاي تاريخي شيعيان تأكيد كرده اند
- ديدگاه هايي كه به نقش رهبري مذهبي امام خميني (ره) و ساختارهاي مذهبي جامعه مانند نقش روحانيت و مساجد در تدوين راهبرد و تاكتيك هاي حركت انقلابي و بسيج و به صحنه آوردن توده ها اشاره كرده اند.
- آثار و نوشته هايي كه بر مبناي نظريه هاي گفتمان از جمله نظريه لاكلا و موف به تحليل علل وقوع انقلاب اسلامي پرداخته اند. هرچند اين نوشته ها به تبع ويژگي هاي نظريه هاي گفتمان كه نسبي گرايي بر آن ها مسلط است، تنها به هژموني گفتمان انقلابي توجه دارند نه به حقانيت آن.
در اين ميان تعداد زيادي از نوشته ها نيز وجود دارند كه به نقش عوامل و زمينه هاي فرهنگي معتقدند، اما نقش كليدي به آنها نداده و آن ها را در كنار ساير عوامل و يا در سطحي پايين تر از برخي عوامل ديگر طرح كرده اند در اين جا، مثال هاي بارز در ميان ديدگاه ها و نوشته هاي فرهنگي را بازشناسي و معرفي مي كنيم.
ديدگاه ها و نوشته هاي فرهنگي بخش قابل توجهي از آثار موجود در خصوص رخداد انقلاب اسلامي را تشكيل مي دهند كه از آن ميان ميت وان به نظرات افراد زير اشاره كرد
الف. امام خميني (ره) ب. مرتضي مطهري ج. حميد عنايت د. سيد حميد روحاني ه علي دواني و. عباسعلي عميد زنجاني ز. ميشل فوكو ح. منوچهر محمدي ط. حامد الگار ي. سعيد اميرارجمند ك. محمد شفيعي فر ل. حميد پارسانيام.
م. محمد باقر حشمت زاده ن. حميد رضا اخوان مفرد س. ليلي عشقي
ع. علاوه برافراد بالا، ميت وان تحليل هاي مبتني بر نظريه گفتمان را نيز در ديدگاه هاي فرهنگي قرارداد؛ زيرا آن ها به سيطره گفتمان و نقش آن در تحولات اجتماعي سياسي معتقدند. واضح است كه نظريه هاي گفتمان از مشكلاتي معرفت شناختي مانند نسبي گرايي خاص و غيره كه آشكارا برخلاف باورهاي فرهنگي ما و ديدگاه هاي فرهنگي است رنج ميب رند.
اينك به عنوان نمونه هاي راهگشا معرفي دو ديدگاه مهم امام خميني(ره) و استاد مطهري ميپردازيم.

الف. امام خميني (ره)
امام خميني رهبر انقلاب اسلامي و بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران كه همة نقش ها و كاركردهاي رهبري در انقلاب رابه خوبي تدوين و اجرا كرد مانند نقش هاي فرمانده، معمار و ايدئولوگ و كاركردهايي مانند تدوين راهبردها و تاكتيك هاي حركت انقلابي و غيره – در اعلاميه ها و سخنراني هاي پيش و پس از وقوع انقلاب در پاسخ به چيستي، چرايي و چگونگي وقوع انقلاب اسلامي به يك رهيافت تمام عيار فرهنگي معتقد است.

به نظر امام خميني (ره) رمز وقوع و پيروزي انقلاب اسلامي را بايد در تغيير انفس مردم يعني ايمان و اسلامي خواهي، درخواست تشكيل حكومت اسلامي، اتكا به خداوند، شهادت طلبي، 21 وحدت ملت بر مبناي اسلامي و اعتماد به نفس 22 جست و جو كرد:

رمز پيروزي شما اول ايمان ثابت و بعد وحدت كلمه 23 [بود]. اساس اين نهضت از دو جا سرچشمه گرفت: يكي از شدت فشار خارجي و داخلي و اختناق هاي فوق العاده ... و يكي ديگر آرزوي ما براي يك حكومت اسلامي و يك حكومت عدل 24 .
ما به قدرت طبيعي بر اين مشاكل و بر اين مصيبت هايي كه وارد شده است فائق نيامده ايم ... ما به اين ها كه غلبه كرديم، ملت ما كه در اين نهضت پيروز شد اين فقط براي اتكا به خدا بود.
ما مي دانيم كه اين انقلاب بزرگ كه دست جهان خواران و ستمگران را از ايران بزرگ كوتاه كرد با تأييدات غيبي الاهي پيروز گرديد.
به عبارت ديگر، به نظر امام خميني، پديد آمدن دركي نوين از دين، اتكا به خداوند، وحدت كلمه وآگاهي مردم از فشار اختناق و فسادهاي رژيم پهلوي مبارزه را به وجود آورد.
به نظر امام خميني، ويژگي هاي رژيم پهلوي و اوضاع ايران پيش از انقلاب مؤثر بود را ميت وان چنين بيان كرد:
- اختناق رژيم شاه آن چه كه به طور مختصر ميت وان گفت اين است كه فشار بيش از حد شاه، مردم را چنان در تنگنا قرارداد كه آنان دست به يك قيام همگاني زدند.
2 - حاكميت مستشاران آمريكايي
چهل و پنج هزار يا شصت هزار يا در يك نوشته اي هم بود كه هشتاد هزار آمريكايي كه مستشارهاي زياد در آن ها هستند اين ها دارند نظام ما را اداره مي كنند ... در ايران آن ها قدرت دارند نه شاه.
3 - حمايت شاه از رژيم اسرائيل
يكي از علل قيام مردم مسلمان ايران عليه شاه، حمايت بي دريغ او از اسرائيل غاصب است و شاه نفت اسرائيل را تأمين مي كند، ايران را بازار مصرف كالاهاي اسرائيل كرده است و حمايت معنوي ديگر.

4- ترويج فساد، كشف حجاب، تخريب قوه تفكر مردم، ترويج خود باختگي و انحراف اذهان از مسائل واقعي آن قدري كه مراكز فساد در تهران الان بيش تر از كتابخانه است، بيش تر از مراكزي است كه براي تعليم و تربيت است. براي اين است كه مي خواهند اين جوان ها به طرق مختلفه بيكاره و بيعار بار بيايند؛ ديگر در مقابل اين استفاده جوهاي خارجي نتوانند كاري [بكنند].


- جدا كردن ملت از روحانيت و جدايي بين
حوزه و دانشگاه
نقطه اساسي كه اين ها براي خودشان خطر مي ديدند اسلام بود. اگر اسلام را آن ها از بين ببرند، ديگر آسوده خاطر مي شوند و هر كاري بخواهند در اين جا مي كنند و سلطة خودشان را حفظ مي كنند... و راه اينكه اسلام را از بين ببرند اين بود كه روحانيت را از بين ببرند. اين ها مي دانستند كه تا روحانيون هستند... حفظ مي كنند اسلام را. نقشة بردن اسلام؛ و راهش بردن روحانيت و جدا كردن ملت از روحانيون. و لهذا با تبليغات دامنه داري مشغول شدند – و حالا هم مشغولند – كه روحانيون را از ملت جدا كنند. وقتي ملت از روحانيون جدا بشود و اين ها پشتوانه نداشته باشند ... آن ها با مقاصد خودشان مي رسند. خود ملت به تنهايي نمي تواند كاري بكند.
6 - خرابي اقتصاد(تخريب كشاورزي توسط اصلاحات ارضي، وابستگي به واردات مواد غذايي و غارت بيت المال)
اصلاً برنامه، برنامه اي بوده است كه خرابي بكنند، كشاورزي را به اسم اصلاحات ارضي به كلي از بين ببرند و بازار درست بكنند براي آمريكا كه گندم هايش زياد است.
امام خميني(ره) انقلاب معمول دنيا را انقلاب هاي دنيوي، ولي انقلاب ايران را انقلاب الاهي و نتيجه يك نهضت اسلامي مي داند
به نظر ايشان، آسيب هاي انقلاب و جمهوري اسلامي عمدتاً دروني است و مهم ترين آن ها ميت واند تفرقه – نخبگان، مسئولان و نهادهاي نظام – باشد.
از سوي ديگر، در ديدگاه حضرت امام، صدور انقلاب يك وظيفة حتمي است؛ زيرا اسلام ديني جهاني است. البته بايد ملت ها به صورت دواطلبانه اين پيام را پذيرا باشند نه با شيوه هاي نظامي و مداخله گرانه. هم چنين امام به صدور انقلاب به عنوان يك تاكتيك دفاعي كه تهاجم دشمنان عليه انقلاب اسلامي را به تأخير ميا ندازد مين گرد. ايشان شيوه هاي صدور انقلاب را در موارد مانند وحدت، عمل مطابق اسلام و تبليغات فراون به خصوص در خارج از كشور مي دانستند و بر اين باور بودند كه اگر قصد خالص باشد، انقلاب به همه جا مي رسد.
ب. استاد مرتضي مطهري (ره)
ديدگاه و نوشته هاي استاد مطهري درباره انقلاب اسلامي ايران را نيز ميت وان در گروه و نوشته هاي فرهنگي قرارداد. در ابتدا به سه مفهوم مهم در ديدگاه ايشان توجه مي كنيم:
1 - تعريف انقلاب
انقلاب عبارت است از طغيان و عصيان مردم يك ناحيه و يا يك سرزمين عليه نظم حاكم موجود براي ايجاد نظمي مطلوب. به بياني ديگر، انقلاب از مقولة عصيان و طغيان است عليه وضع حاكم به منظور استقرار وضعي ديگر. به اين ترتيب، معلوم مي شود كه ريشة هر انقلاب دو چيز است: يكي نارضايتي و خشم از وضع موجود و ديگر آرمان يك وضع مطلوب.
هر انقلابي معلول يك سلسله نارضايتي ها و ناراحتي ها است. يعني وقتي مردم از وضع حاكم ناراضي وخشمگين باشند و وضع مطلوبي را آرزو كنند، زمينه انقلاب به وجود ميآ يد. حالا مي خواهم مكمل اين موضوع را بيان كنم و آن اين است كه صرف نارضايتي كافي نيست. ممكن است مردم مدتي از وضع موجود ناراضي باشند و آرزوي وضع ديگر را هم داشته باشند وبا اين حال انقلاب نكنند، چرا؟ براي اين كه آن ملت داراي روحيه رضا و تمكين است و روحيه ظلم پذيري در ميان اعضايش رواج دارد. چنين مردمي ناراضي هستند. اما در عين حال تسليم ظلمند. اگر ملتي ناراضي بود اما علاوه بر آن يك روحيه پرخاشگري، يك روحية آسيب شناسيطرد و انكار در او وجود داشت، در آن صورت انقلاب مي كند. اين جا است كه نقش مكتب ها روشن مي شود. از جمله خصوصيات اسلام اين است كه با توصيه به جهاد، امر به معرف و نهي از منكر به پيروانش حس پرخاشگر و مبارزه و طرد و نفي وضع نامطلوب را مي دهد.
2 - ماهيت انقلاب ها
بر خلاف نظر برخي از مكاتب كه مي گويند شكل انقلاب ها گوناگون، اما ماهيت همه يكي است و اين ماهيت عبارت است از ماديت و اقتصاد، همة انقلاب ها ريشة مادي ندارند. البته ممكن است ريشة پاره اي از انقلاب ها دو قطبي شدن جامعه از نظر اقتصادي ومادي باشد. اما بسيار از انقلابات، ماهيتي سياسي و يا اعتقادي و ايدئولوژيك داشته اند. ماهيت اقتصادي، يعني مردمي كه به يك مكتب ايمان واعتقاد دارند و وقتي آن مكتب را در معرض آسيب ميبنند، با آرام برقراري مكتب، دست به قيام مي زنند. انقلاب اين مردم به سير يا گرسنه بودن شكمشان ربطي ندارد.
3 - جهت گيري و خاستگاه نهضت هاي الاهي
اسلام جهت گيري نهضت هاي الاهي را به سوي مستضعفين مي داند، اما خاستگاه انقلاب را صرفاً مستضعفين نمي داند.
اسلام نهضت پيامبران را به سود محرومان مي داند، اما آن را منحصراً به دوش محرومان نمي داند. عدم درك اين تفاوت ميان جهت گيري و خاستگاه انقلاب، منشأ بسياري از اشتباهات شده است.
مخاطب اسلام، هم، گروه ها و طبقات اجتماعي هستند؛ چه محرومان و چه غير محرومان. زيرا در درون هر استضعاف گري و هر فرعوني، يك انسان در غل و زنجير هست. در عين حال طبعاً محرومان بيش تر به دعوت الاهي لبيك مي گويند. زيرا ظالم بايد با پذيرش اين دعوت، حق ديگران را پس بدهد و روي مطامع خود پا بگذارد، اما محروم با اين عمل هم به فطرتش پاسخ گفته و هم چيزي نصيبش شده است.
ماهيت انقلاب اسلامي به نظر استاد مطهري:
انقلاب ايران به اعتراف بسياري يكي انقلاب مخصوص به خود است. يعني براي آن نظيري در دنيا نمي توان پيدا كرد ... از نظر ما اين انقلاب اسلامي بوده است. اما منظور از اسلامي بودن بايد روشن گردد... بر ما روشن است كه اسلام معنويت محض، آن چنان كه غربي ها درباره مذهب مي ا نديشند نيست. اين حقيقت نه تنها درباره انقلاب فعلي، بلكه در مورد انقلاب صدر اسلامي نيز صادق است.
انقلاب صدر اسلام در همان حال كه انقلابي مذهبي و اسلامي بود، در همان حال انقلابي سياسي نيز بود، و در همان حال كه انقلابي معنوي و سياسي نيز بود، انقلابي اقتصادي و مادي نيز بود. يعني حريت، آزادگي، عدالت، نبودن تبعيض هاي اجتماعي و شكاف هاي طبقاتي در متن تعليمات اسلامي است ... اين گنجينه عظيم از ارزش هاي انساني كه در معارف اسلامي نهفته بود تقريباً از سنة بيست به بعد در ايران به وسيله يك عده از اسلام شناس هاي خوب و واقعي وارد خودآگاهي مردم شد. يعني به مردم گفته شد اسلام دين عدالت است، اسلام با تبعيض هاي طبقاتي مخالف است، اسلام دين حريت و آزادي است. به اين ترتيب، علاوه بر معنويت، آرمان ها و مفاهيم ديگر نظير برابري، آزادي خواهي، عدالت، ... رنگ اسلامي به خودگرفته و در ذهن مردم جايگزين شد. درست به دليل جايگزيني اين مفاهيم در ذهن توده بود كه نهضت اخير ما، نهضتي شامل و همه گير شد ... اين نهضت هم روستايي بود هم شهري، شهري و روستايي، محروم و ثروتمند، كارگر و كشاورز، بازاري و غير بازاري، روشنفكر و عامي، همه و همه در اين نهضت شركت كرده بودند و اين به دليل اسلامي بودن نهضت بود كه همه گروه هاي مختلف در يك مسير و يك صف قرار گرفتند ... بالاتر از اين، ايجاد هماهنگي، نهضت ما توانست موفقيت بسيار بزرگ ديگري كسب بكند و آن را از بين بردن خود باختگي ملت ما در برابر غرب به معني اعم آن يعني بلوك غرب و شرق بود. نهضت ما توانست به مردم بگويد كه شما خود يك مكتب و يك فكر مستقل داردي. خود ميت وانيد بر روي پاي خود بايستيد و تنها به خود اتكا داشته باشد.
راه هاي شناخت ماهيت اسلامي انقلاب ايران از نظر استاد مطهري
به نظر استاد مطهري در ايران انقلابي رخ داده است كه خاستگاه آن مسجد و انقلابي نوظهور بوده است. براي شناخت اين انقلاب ميتوان از چند راه به بررسي پرداخت:
1 - بررسي كيفيت رهبري انقلاب
واقعيت اين است كه گروه هاي زياي تلاش كردند رهبري نهضت را به عهده بگيرند ولي موفقيتي كسب نكردند و رهبر خود به خود انتخاب شد. چه شد كه جامعه امام خميني را به رهبري برگزيد؟ امام خميني(ره) به اين علت رهبر بلامعارض انقلاب شد كه علاوه بر اين كه داراي شرايط و مزاياي يك رهبر مانند صداقت شجاعت، روشن بيني و قاطعيت بود، در مسير فكري، روحي و نيازهاي مردم ايران نيز قرار داشت:
اگر امام عنوان پيشوايي مذهبي و اسلامي را نمي داشت و اگر مردم ايران در عمق روحشان يك نوع آشنايي و انس و الفتي با اسلام نداشت و اگر عشقي كه مردم ما با خاندان پيامبر دارند وجود نمي داشت و اگر نبود كه مردم حس كردند كه اين نداي پيامبر(ص) و نداي حضرت علي(ع) و يا نداي امام حسين(ع) است كه از دهان اين مرد بيرون ميآ يد، محال بود نهضت و انقلابي به اين وسعت در مملكت ما به وجود آيد. رمز موفقيت رهبر در اين بود كه مبارزه را در قالب مفاهيم اسلامي به پيش برد.
2 - حمل كنندگان انقلاب
پرچم انقلاب را چه كساني به دوش كشيدند؟ آيا يك طبقه يا همة مردم؟ ترديدي نيست كه اين انقلاب گسترده و فراگير و شامل همه گروه ها و طبقات بود. حتي گروه هاي محروم كه در تظاهرات شركت مي كردند، اصرار داشتند بگويند تظاهرات ما به خاطر كمي مزد و حقوق نيست و براي اجراي احكام اسلامي است. آن ها براي خود ننگ و عار مي دانستند كه بگويند انقلاب ما جنبة رفاهي و مادي دارد.
مطهري در بحث نيروهاي حامل انقلاب به نقش روحانيت شيعه و دلايل نقش آفريني تاريخي آن نيز اشاره كرده است:
اين كه روحانيت شيعه توانسته در طول تاريخ منشاء حركت هاي بزرگ بشود دو دليل عمده داشته: دليل اول ويژگي خاص فرهنگ روحانيت شيعه است. خود فرهنگ شيعي يك فرهنگ زنده و حركت زا و انقلاب آفرين است. اين فرهنگ از روش علي (ع) و انديشه هاي او تغذيه مي كند.
فرهنگي است كه در تاريخ خود عاشورا را دارد. صحيفه سجاديه و دوره امامت و عصمت دويست و پنجاه ساله دارد. هيچ يك از فرهنگ هاي ديگر چنين عناصر حركت زايي در خود ندارند. دليل دوم اين كه روحانيت شيعه از ابتدا اساسش مخالفت با قدرت هاي سلطه گر حاكم بوده است؛ روحانيتي كه از دولت مستقل است.
3 - ريشه هاي وقوع انقلاب
به نظر استاد، براي شناخت ريشه هاي وقوع انقلاب اسلامي بايد به ويژه تاريخ 50 ساله بلكه 100 ساله اخير را به خوبي تحليل كنيم:
آن عامل تعيين كننده اي كه همه عوامل ديگر را در برگرفت و توانست همة طبقات را به طور هماهنگ در مسير واحد منقلب بكند، جريحه دار شدن عواطف اسلامي اين مردم بود.

به نظر مطهري، در رژيم پيشين جريان هايي به شرح زير در كشور رخ داد كه بر ضد اهداف عاليه اسلامي و در جهت مخالف آرمان هاي مصلحان كشور بود:
- استبداد خشن و سلب آزادي ها؛
2 - نفوذ استعمار نو يعني شكل ناپيداي استعمار؛
3-دورنگهداشتن و بيرون كردن دين از صحنه سياست؛
4 - تلاش براي بازگردان ايران به جاهليت قبل از اسلام وميراندن شعارهاي اسلامي؛
5 - تحريف ميراث گرانقدر اسلامي؛
6- تبليغ و اشاعه ماركسيسم دولتي؛
7- كشتارهاي بي رحمانه، زندان ها، شكنجه ها و تبعيدهاي غير قانوني؛
8 - تبعيض و افزايش روز افزون شكاف طبقاتي علي رغم ادعاي اصلاحات؛
9 - تسلط عناصر غير مسلمان بر مسلمان در دولت و ادارات؛
10- نقض اشكار قوانين و مقررات دين مبين اسلام؛
11 - مبارزه با ادبيات فارسي اسلامي كه حافظ و نگهبان روح اسلامي ايران است به نام مبارزه با واژه هاي بيگانه.
12 - قطع رابطه با كشورهاي اسلامي و برقرار كردن ارتباط با دولت هاي غير مسلمان مانند اسرائيل و آمريكا.
به نظر ايشان، به موارد بالا در بيان علل وقوع انقلاب بايد سرخوردگي از ليبراليزم غربي و نااميدي از سوسياليزم شرقي در ميان ملت را نيز افزود. به علاوه، از شهريور 1320 گويندگان و نويسندگان اسلامي موفق شدند كه تا حدودي چهرة زيبا و جذاب اسلام واقعي را به نسل معاصر نشان دهند


منبع: فصلنامه فرهنگي و پژو هشي شاهد انديشه/ شماره 7/ ويژه فرهنگ ايثار و شهادت در نظريه هاي انقلاب و امام
 
 عكس برگزيده
- صفحه اول - كلام شهدا - ويژه نامه ها - كودك و نوجوان - اشعار - داستان - تئاتر - سينما - آثار چند رسانه اي - بانك سوژه - كتابخانه - عكس و تصوير - مقالات - فيلم - صوت - آمار بازديدها - نقشه سايت
info@navideshahed.com