صفحه اول سه شنبه  / 11 شهريور 1393  / 02 سپتامبر 2014  العربیه - اردو - English    
 درباره ما   
 پرسش و پاسخ   
 تماس با ما   
 جستجوي پيشرفته   
فهرست
عنوان : انواع شخصيت، از نظر ساختار روايي
تاريخ : 1388/12/11
شاعر / نويسنده : حسن بارونيان
موضوع :نقد و تحليل داستانهاي دفاع مقدس
انواع شخصيت، از نظر ساختار روايي

شخصيت يكي از عناصر واقعي و عينيت دهنده به زندگي اجتماعي داستان است. انسان و با به عبارت ديگر شخصيت، اساس و پايه ي هر داستاني است. بدون شخصيت، هيچ داستاني شكل نمي گيرد و كمتر حادثه اي به وجود مي آيد؛ در صورت به وجود آمدن هم هيچ تأثير عاطفي روي خواننده نخواهد گذاشت. در واقع شخصيت هاي داستاني با مجموعه اي از رفتار، گفتار و افكاري كه توسط نويسنده بيان مي شوند به وجود مي آيند و تنها در همين محدوده مي توانند در داستان نقش ايفا كنند. شايد به همين دليل است كه « آندره ژيد» به تأكيد تمام گفته است كه :
« هرگز عقيده اي را مگو، مگر از طريق شخصيت.»
يكي از مباحث اصلي ديگر درباره ي شخصيت با توجه به نقش و اهميت آن در داستان، تقسيم بندي انواع شخصيت است كه از ديدگاه هاي مختلف براي شخصيت انواع گوناگوني ذكر كرده اند. مهم ترين و كاربردي ترين تقسيم بندي شخصيت به شرح زير است:
1- شخصيت اصلي
« درطرح داستان، محور و مركز حوادث، شخصيتي است كه همه ي حوادث و شخصيت ها به معرفي او مي پردازند. اوست كه حوادث مهم را پيش مي برد و از همه مهم تر سرنوشت و پايان ماجراهاي اوست كه اهميت پيدا مي كند. ما به چنين شخصيتي، شخصيت اول يا اصلي مي گوييم. به عبارت ديگر، مهم ترين شخصيت داستان، شخصيتي محوري است كه همه ي طرح و پرداخت داستان در جهت معرفي و مشخص كردن سرنوشت او به كار گرفته مي شوند ومحوريت حوادث بر رفتار، اعمال، انديشه و احساسات او قرار مي گيرند. شخصيت اصلي كشمكش خود را با زنجيره اي از حوادث پيش مي برد كه « پلات» يا ساختار روايي داستان را ايجاد مي كند.
شخصيت اصلي، مهم ترين درون مايه، پيام و يا حس داستاني را منتقل مي كند ويا دست كم در انتقال آن نقش اساسي دارد.
در رمان « سرخ وسياه» اثر « استاندال»،« ژوليان سورل استاندال» شخصيت اصلي و محوري است. اوست كه حوادث را پيش مي برد و پايان و سرنوشت اوست كه براي خواننده اهميت پيدا مي كند.
« خالد» قهرمان رمان « همسايه ها» نوشته ي « احمد محمود» شخصيت اصلي است. « بابا سبحان» در « آوسنه باب سبحان» اثر « محمود دولت آبادي»، « آهوخانم» در « شوهر آهوخانم» از « علي محمد افغاني»،« مرسو» در « بيگانه» اثر « آلبركامو»، « استادماكان» در« چشم هايش»، از « بزرگ علوي» و « اما بـوواري» در« مادام بوواري» اثر « گوستاو فلوبر» نمونه هايي از صدها نمونه ي شخصيت اصلي هستند كه مي توان نام برد.»
« فردي راكه در محور مركز داستان كوتاه ورمان يا نمايش نامه و فيلم نامه قرار مي گيرد و نويسنده سعي مي كند كه توجه خواننده يا بيننده را به او جلب كند، شخصيت اصلي مي گويند.
« شخصيت اصلي»، گاهي مترادف « قهرمان اصلي» مي آيد، گرچه ضرورتي ندارد كه شخصيت اصلي هميشه خصوصيت هاي قهرماني داشته باشد.»
« شخصيت اصلي، خوب يا بد، همواره با نيرويي معارض به كشمكش برمي خيزد. از وقتي كه « كشمكش ميان شخصيت اصلي با معارضش» آغاز مي شود، « پيرنگ داستان» شكل مي گيرد. در داستان « داش آكل» نوشته ي « صادق هدايت»،« داش آكل»، شخصيت اصلي داستان و « كاكا رستم» شخصيت مخالف اوست، كه اين ها در برابر هم قرار مي گيرند.»
« شخصيتي را كه نويسنده هم خود را عمدتاً مصروف پردازش او مي كند، « شخصيت محوري»، يا شخصيت عمده يا شخصيت اصلي، و شخصيتي كه رويـاروي او قرار مي گيرد و تحقق اهدافش را به تعويق مي اندازد و يا به طور كلي منتفي مي كند، « شخصيت مخالف» مي ناميم. بايد توجه داشت كه شخصيت اصلي لزوماً واجد صفات مثبت نيست، بلكه ممكن است افكار و رفتاري داشته باشد كه برطبق محك هاي پذيرفته شده ي عمومي يك سره مردود شمرده شود. پس شخصيت هاي داستان كوتاه به ويژه شخصيت اصلي آميزه اي از خصايص مثبت و منفي اند؛ نه در خلأ، كه در زمان و مكان خاصي زندگي مي كنند؛ از اوضاع زندگي تأثير مي پذيرند و به اين اعتبار، ديگر مطلق نيستند،
نسبي اند و لذا در كنش متقابل با يكديگر متحول مي شوند. از اين نظر شخصيت اصلي داستان كوتاه معمولاً سه بعدي است، يعني خلقيات پيچيده اي دارد و برخلاف شخصيت يك بعدي توصيفش در نوشته اي كوتاه ميسر نيست.»
2- شخصيت فرعي
در تعريف شخصيت فرعي، جارويس راي ترمتن در كتاب « شيوه ي خواندن داستان كوتاه» مي نويسد:
« الگوي روابط شخصيت هاي داستان، هم شامل تقابل اصلي است و هم تقابل هاي جنبي؛ نه تنها تقابل قهرمان داستان با خودش يا يك آدم اصلي ديگر، بلكه تقابل شخصيت هاي فرعي با هم و شخصيت اصلي با شخصيت هاي فرعي مي باشد. خواننده معمولاً براي بررسي كاركرد هركدام از شخصيت هاي داستان، بايد تمايزي فراتر از " اصلي" و " فرعي" قايل شود. چنان كه پيش تر آمد، برخي شخصيت هاي فرعي نيز بيشتر مورد تأكيد قرار مي گيرند. شايد به نظر آيد كه تعيين سلسله مراتب شخصيت ها، اگر به درك بهتر داستان كمك نكند، به خواننده ربطي نداشته باشد، اما چنين نيست؛ به ويژه در داستان هايي كه شخصيت هاي زيادي در آن ها نقش دارند.»
« شخصيت هايي را كه دركنار شخصيت اصلي، در مقام دوم يا سوم و ... هستند و اصولاً نسبت به شخصيت اصلي در داستان اهميت كمتري دارند، " شخصيت فرعي" مي ناميم. شخصيت هاي فرعي، شخصيت اصلي را براي رسيدن به هدفش ياري مي دهند. آن ها يا دوست و محرم اسرار شخصيت اصلي هستند يا مخالف و دشمن او. شخصيت هاي فرعي بهانه اي براي ارايه ي اطلاعات درباره ي داستان و شخصيت هاي اصلي به خواننده هستند. آن ها داستان را پيش مي برند و آن را پيچيده و جذاب مي كنند تا حوصله ي خواننده سر نرود. شخصيت هاي فرعي در حوادث گوناگون، نقش محرك را بازي مي كنند.
شخصيت هاي فرعي درجهان داستان، سه گونه كاركرد دارند:
1- پيش برد ساختار روايي داستان
2- نماياندن ابعاد رفتاري، گفتاري و فكري شخصيت اصلي.
3- القاي درون مايه.»
بيشاپ مي گويد:
« اگر اطلاعات مهمي درباره ي شخصيت اصلي وجود دارد كه وي نمي تواند بداند، ولي براي داستان يا روابط متقابل اشخاص ضروري است، خواننده را نيز بايد از آن مطلع كرد. شيوه ي مؤثر براي اين كار، دادن اطلاعات از زوايه ي ديد شخصيت فرعي است.»
شخصيت هاي فرعي، شخصيت هايي جانبي هستند كه براي برجسته كردن شخصيت هاي اصلي به كار مي روند.
3- شخصيت پس زمينه ( سياهي لشكر)
مهدي كاموس در كتاب « پنج مقاله تئوري درادبيات داستاني » در باره ي « كاركرد شخصيت هاي فرعي در جهان داستان...» مي نويسد:
« شخصيت هايي را كه بيشتر براي ايجاد حال و هوا يا واقع نمايي حوادث و صحنه ها درداستان حضور يافته اند، شخصيت هاي پس زمينه- سياهي لشكر- مي نامند. اين شخصيت ها عموماً شبيه هم هستند و اغلب با اسم عام معرفي مي شوند يا اگر با اسم خاص از آن ها نامي آمده باشد بسيار محدود و معدود است. " اين شخصيت ها معمولاً به توصيف صحنه ها، مكان ها و ارايه ي حس و حالي بيشتر در داستان كمك مي كنند. " مثلاً: "پيرمردها و پيرزن ها گوشه ي بوستان نشسته اند. دختركي گل را بو مي كند و پسركي روي شاخه ي درخت نشسته است."
پس ، شخصيت هاي پس زمينه- سياهي لشكر- در لحظه پردازي ها نيز بيشتر بااسم خاص در كنش ها و گفت وگوها شركت كرده و كمكي جزيي با ارايه ي اطلاعات از مكان ها يا حوادث و يا ايجاد حال و هواي واقعه ها مي كنند.»
يكي ديگر از تقسيم بندي هاي شخصيت هاي داستاني، تقسيمي است كه فورستر در كتاب « جنبه هاي رمان» از انواع شخصيت به دست مي دهد. فورستر شخصيت ها را با توجه به عمل و ويژگي هاي رواني آن ها به دو نوع « ساده» و « جامع» تقسيم مي كند.
4- شخصيت ساده
« شخصيت هاي ساده در اشكال ناب خود، بر گرد يك فكر يا كيفيت واحد ساخته مي شوند. وقتي پاي بيش از يك عنصر دركار آيد منحني اي كه جانب جامعيت سير مي كند آغاز مي شود. اشخاص ساده ي داستاني را مي توان در يك جمله بيان كرد، جمله اي مانند : « من هرگز از آقاي ميكابر دست نمي كشم.» اين خانم ميكابر است ،او مي گويد كه هرگزاز آقاي ميكابر دست نمي كشد و اين خود اوست. يا « من بايد، حتي با دوز و كلك هم كه شده، نداري ارباب خانه را از مردم پنهان كنم.» اين « كالب بالدرستون»، در« عروس لامرمور» است. او عين اين عبارت را به كار نمي برد، با اين حال همين عبارت او را به كمال وصف مي كند. وي در خارج از اين يك عبارت وجود ندارد، خوشي و تفريحي ندارد و عاري از هرگونه شور، شهوت، درد و آلام شخصي است كه بايد وجود يك خدمتكار باوفا را پيچيده و بغرنج سازند. يكي از مزاياي اشخاص ساده ي داستاني اين است كه هرگاه ظاهر
مي شوند به سهولت باز شناخته مي شوند. ديده ي عاطفي خواننده ايشان را تشخيص مي دهد. مزيت ديگرشان اين است كه خواننده بعدها ايشان را به سهولت به ياد مي آورد و اين ها به اين علت به همان حال در ذهن او مي مانند كه بر اثر شرايط و اوضاع دگرگون نشده اند، بلكه از خلال شرايط و اوضاع حركت كرده اند.»
خيام فولادي تالاري تعريف ديگري از شخصيت هاي ساده و جامع ارايه مي دهد:
« شخصيت ساده خصلت هاي گوناگون و زيادي ندارد و بين خصلت هايش نيز كشمكش كمي وجود دارد، در نتيجه واكنش هايش معمولاً قابل پيش بيني هستند. شخصيت جامع- پيچيده- با كشمكش هاي گوناگون دست به گريبان است، زيرا " خصلت هاي متضاد و متناقضي" كه شخصيت او را
مي سازند تا حد زيادي هم اندازه هستند. در نتيجه، واكنش هاي شخصيت پيچيده اغلب به علت جدال دروني اش به تعويق مي افتد.»
شخصيت ساده براساس خصوصيت واحدي ساخته مي شود كه فاقد جزييات فردي است، به طوري كه او را دريك جمله مي توان خلاصه و معرفي كرد. اصولاً اشخاص فرعي و كم اهميت داستان ها از بين اين گونه شخصيت ها انتخاب مي شوند. پس شخصيت هاي ساده طبق گفته ي فورستر نمي توانند تكامل يابند و تغيير ناپذيرند و آن ها يك نوع طرز تفكر يا ايده و كيفيت رواني بيشتر ندارند. پيچيده نيستند و با جزييات سروكاري ندارند. مانند شخصيت هاي آثار « چارلز ديكنز».
5- شخصيت جامع
« شخصيت جامع، شخصيتي پيچيده و داراي باطني ژرف يا چند بعدي است شخصيت جامع را خلاف شخصيت ساده نمي توان در يك عبارت خلاصه كرد و ما او را در پيوند با صحنه هاي بزرگي كه از ميان شان گذشته و در خلال شان تغيير يافته است به ياد مي آوريم. به عبارت ديگر ما او را به اين علت كه بزرگ و كوچك مي شود و چون هر آدمي جنبه ها و جوانبي دارد به سهولت به ياد نمي آوريم. در حقيقت وقتي كه پاي بيش از يك عنصر در كار باشد منحني اي كه به جانب جامعيت مي رود، آغاز مي شود. محك و آزمون يك شخصيت جامع اين است كه آيا مي تواند به شيوه ي مقنع و متقاعد كننده اي خواننده را با شگفتي روبه رو سازد؟ اگر هرگز خواننده را با تعجب روبه رو نكند ساده است. اگر موجب شگفتي شود و متقاعد نكند، ساده اي است كه تظاهر به جامعيت مي كند: يعني واجد پاره اي بي حسابي هاي زندگي است.
تمام شخصيت هاي عمده ي كتاب « جنگ و صلح»، كليه ي اشخاص مخلوق « داستايوسكي»، بعضي اشخاص آفريده ي « مارسل پـروست» و امثال اين گونه آثار از شخصيتي جامع برخوردارند.»


ارنست همينگوي در تعريف شخصيت ساده و جامع مي گويد:
« اگر شخصيتي را توصيف كنيد اين شخصيت" ساده"و سطحي است. درست مانند يك عكس. به اعتقاد من عكس گرفتن شكست است. ولي اگر او را باتوجه به دانسته هايتان خلق كنيد ناگزير بايد فراتر از يك عكس ساده برويد و همه ي ابعاد او را براي خواننده ترسيم كنيد. اين شخصيت " جامع" است.»
اليزابت بوئن شخصيت ساده را نوعي نقص در رمان مي داند او مي گويد:
« رمان ايده آل رماني است كه درآن شخصيت هاي ساده وجود نداشته باشند. شخصيت ها بايد مادي، يعني داراي واقعيت هاي ملموس و مادي باشند. خوانندگان نبايد صرفاً شخصيت ها را ببينند، بلكه بايد آن ها را حس كنند.»
« با وجود اين كه از ميان طبقه بندي غيرساختاري، تقسيم بندي اي. ام . فورستر از همه دقيق تر و كامل تر است، با اين همه از اشكال به دور نيست و دچار كاستي هايي نيز هست. مثلاً از واژه ي « ساده» چنين بر مي آيد كه فرد مورد نظر آدمي سطحي است. در صورتي كه بسياري از شخصيت هاي « ساده» بسيار عميق اند. و يا به نظر فورستر شخصيت ساده، انساني ساده است و عقب مانده در صورتي كه نقطه ي مقابل او شخصيت جامع است كه هم پيچيده است و هم گسترش يافته.»
به طوركلي شخصيت جامع از نظر خلقيات و انگيزه هاي رفتاري، موجودي پيچيده با خصوصيات پيچيده است و با جزييات مسايل پيرامون خود سروكار دارد و مانند يك شخصيت واقعي در زندگي، وجودي واقعي و عيني دارد و در طول داستان متحول مي شود و تغيير مي يابد.
علاوه بر تقسيم بندي فورستر از ديدگاهي ديگر يعني براساس نقش اشخاص داستاني در جريان وقايع داستان، شخصيت ها را به « ايستا» و « پويا» تقسيم كرده اند:
6- شخصيت ايستا
« شخصيت ايستا، شخصيتي در داستان است كه تغيير نكند يا تغيير اندكي بپذيرد. به عبارت ديگر، در پايان داستان همان باشد كه در آغاز بوده است؛ حوادث داستان بر او تأثير نكند يا اگر تأثير بكند، تأثير كمي باشد. شخصيت هاي ساده- شخصيت جامع و شخصيت ساده- رمان ها و نمايش نامه ها نيز اغلب خصوصيتي ايستا دارند و دگرگوني كمي را مي پذيرند. در معدودي از رمان هاي امروزي مثل رمان «بيگانه» نوشته ي « آلبركامو» نويسنده فرانسوي و در اغلب رمان هاي نو شخصيت ها، ايستا هستند، زيرا دراين نوع رمان ها از كيفيت روحي و روشنفرانه ي ثابتي نمادپردازي مي شود.»
شخصيت هاي ايستا درجريان وقايع داستان تا آخر داستان هيچ تغييري نمي كنند و در پايان داستان همان مي باشند كه درآغاز بوده اند. مانند « خورشيد شاه» قهرمان قصه ي بلند « سمك عيار» شخصيتي ثابت و ايستا دارد. او هر كجا برود و هركاري بكند، در شخصيتش تغييري حاصل نمي شود. و يا مانند شخصيت « پـراسـپرو» در« طوفان» اثـر « شكسپير» و « ميكـابر» در داستان « ديويدكاپرفيلد» اثر « چارلز ديكنز»، كه شخصيتي ايستا دارند.
7- شخصيت پويا
« شخصيت پويا، شخصيتي است كه در طول داستان، دستخوش تغيير و تحول شود و جنبه اي از شخصيت او، عقايد وجهان بيني او يا خصلت و خصوصيت شخصيتي او تغيير كند. اين دگرگوني ممكن است عميق باشد يا سطحي، پردامنه باشد يا محدود. ممكن است در جهت ساختن شخصيت عمل كند يا در ويران شدن او؛ يعني در جهت متعالي كردنش پيش برود يا در زمينه ي تباهي اش، كه اين تغيير، اساسي و مهم است.
در بعضي از فرهنگ ها شخصيت جامع را مترادف شخصيت پويا آورده اند وآن در صورتي است كه شخصيت داستان هم داراي خصوصيت هاي پيچيده باشد و هم در مسير داستان دستخوش تغيير و تحول بشود. « خالد» شخصيت رمان « همسايه ها» اثر « احمد محمود» شخصيتي است پويا و متحول، حوادثي كه براي او اتفاق مي افتد. به كلي شخصيت او را دگرگون مي كند و داستان تصوير كننده ي اين تغيير و تحول است.»
« شخصيت پويا، برعكس شخصيت ايستا، كسي است كه پس از مواجه شدن با رويدادها و اعمال مختلف تغيير مي كند و اصلاح مي شود. يكي از هدف هاي داستان آن است كه پيامدها و تأثيرات اعمال و رويدادها را بر شخصيت پويا نشان دهد. قهرمان اول بيشتر نمايش ها و رمان هاي بزرگ، شخصيتي پويا است. داستان هاي كوتاه براي پرداختن به شخصيت هاي ايستا مناسب تر هستند و بيشتر به اعمال مي پردازند، نه به تغييرات ناشي از آن اعمال در درون شخصيت.»
شخصيت پويا تا آخر داستان به نحوي متحول مي شود و در او تغييري به وجود مي آيد و به انساني متفاوت تبديل مي شود. « شاه لير» درنمايش نامه اي به همين نام از « شكسپير» و« پيپ» در« آروزهاي بزرگ » از شخصيت هاي پويا هستند.« تقسيم بندي ديگر دراين باره از آن « گريما» ست. « گريما» دراين تقسيم بندي اشخاص داستان را به شش دسته تقسيم مي كند. تقسيم بندي او براساس نقشي است كه بازيگران- كنشگران- دركنش داستاني به عهده دارند. او بازيگران را با توجه به ساختار تصريفي « فاعل»،«مفعول»،«دهنده»،« گيرنده»،«ياري دهنده»،« مخالف» تقسيم بندي مي كند.
هريك از اين ها مي توانند با ديگري داراي سه نوع ارتباط باشند:يا مخالف هم باشند،يا متناقض هم،و يا مكمل يكديگرند.
« گريما» شكل شناسي شخصيت هاي داستاني خود را به شرح زير تدوين مي كند:
1- قهرمان / خبيث ( ضد قهرمان): ارتباط ميان اين دو شخص از نوع تضاد است. وجود يكي با عدم ديگري همراه است. اين دو نمي توانند با هم سازگار باشند. اما اين تضاد درهمه جا يكسان نيست و از يك نوع ادبي به نوع ديگر متفاوت است.
2- قهرمان/ قهرمان زن: ( Heroine ) ارتباط ميان اين دو شخصيت از نوع تناقض است. وجود يكي متناقض با آن ديگري است. مانند تفاوت جنسي ميان زن و مرد. دراين جا قهرمان زن كسي و يا « شيء» است كه قهرمان به جست وجوي او بر مي خيزد. به نظر گريما تفاوت جنسي از نظر معنايي و اجتماعي مي تواند وظيفه هاي متفاوتي را براي شخصيت ها تعيين كند.
3- قهرمان / ياري دهنده: مناسبت اين دو نوع شخصيت از نوع مكمل است. ياري دهنده، فرد و يا نيرويي است كه فقط به قهرمان كمك مي كند تا مطلوب خود را بيابد، و بنابراين نقش تكميلي دارد. در داستان امروز اين نوع مي تواند داراي شكل هاي مختلفي باشد و يا اصلاً حذف شود. و به جاي يك نيروي طبيعي و انساني ممكن است اراده ي مصمم و كارساز شخصيت داستان نقش ياري دهنده را به عهده گيرد.»
« علاوه بر تقسيم بندي هاي فوق لئونارد بيشاپ از نظر كاركرد افراد در داستان چند نوع جديد هم ارايه مي دهد: شخصيت هاي تصادفي، ذخيره، فدايي، واسطه، قالبي، قراردادي و ... »

منبع:

كاموس/مهدي/كاركرد شخصيت هاي فرعي در جهان داستان/پنج مقاله تئوري در ادبيات داستاني/ص27 و28
پاينده/حسين/1373/شخصيت پردازي در داستان كوتاه/ادبيات داستاني/ش18/ص37
فورستر/ادوارد مورگان/جنبه هاي رمان/مترجم/ابارهيم يونسي/ص73 و 75
 
 عكس برگزيده
- صفحه اول - كلام شهدا - ويژه نامه ها - كودك و نوجوان - اشعار - داستان - تئاتر - سينما - آثار چند رسانه اي - بانك سوژه - كتابخانه - عكس و تصوير - مقالات - فيلم - صوت - آمار بازديدها - نقشه سايت
info@navideshahed.com