صفحه اول شنبه  / 11 مرداد 1393  / 02 آگوست 2014  العربیه - اردو - English    
 درباره ما   
 پرسش و پاسخ   
 تماس با ما   
 جستجوي پيشرفته   
عنوان : ملاحظاتي در مورد نقد شعر دفاع مقدس
موضوعات مقالات :دفاع مقدس
نقد هنري كه نقد ادبي از زير مجموعه هاي آن محسوب مي گردد، نوعي تفسير، تحليل و ارزشگذاري اثر به منظور درك عميق آن و يافتن هستي زيبايي شناسانة آن است. پس چه بسا هيچ نشاني از خصومت، مخالفت و ستيزه جويي در نقد ادبي ديده نشود. اما اين امر مانع از آسيب شناسي آثار ادبي توسط نقد ادبي نمي شود.
نقد ادبي با تلاش براي يافتن پاسخ به پرسش هاي زير در حقيقت به عملي ميان رشته اي تبديل مي شود و از جامعه شناسي، سياست، روان شناسي، فلسفه و حتي ديگر رشته هاي هنري چون موسيقي، سينما، تئاتر و... كمك مي گيرد:
ـ اثر ادبي چيست؟
ـ اثر ادبي چه مي كند؟
ـ اثر ادبي چه ارزشي دارد؟
موضوع نقد ادبي مي تواند يك اثر ادبي مشخص، گروهي از آثار ادبي يك شاعر يا نويسنده، گروهي از آثار ادبي جمعي از شاعران و نويسندگان، كل آثار ادبي يك شاعر يا نويسنده، گروهي از آثار ادبي با موضوع واحد، گروهي از آثار ادبي با سبك و شيوة واحد، گروهي از آثار ادبي يك دورة زماني مشخص يا هر نوع اثر يا گروه آثار ديگر باشد.
***
شعر دفاع مقدس چيست؟
شعر دفاع مقدس چه مي كند؟
شعر دفاع مقدس چه ارزشي دارد؟
«چيستي شعر دفاع مقدس» يعني چه؟ در پاسخ به اين سؤال بايد به ماهيت شعري، جايگاه تكنيك، نوع تكنيك هاي شعرآفرين، سبك يا سبك هاي مختلف آن، جايگاه موضوع و ديگر مختصاتي كه روي هم رفته، هستي زيبايي شناسانة شعر دفاع مقدس را شكل مي دهد، پرداخت. انسجام، هماهنگي و درخشش شعر دفاع مقدس به عنوان يك اثر ادبي طي اين فرايند مورد بررسي قرار مي گيرد.
«تأثير شعر دفاع مقدس» چگونه و براساس چه مكانيسمي بر مخاطب وارد مي گردد؟ فارغ از زمينه هاي مختلف برون متني بايد ديد شعر دفاع مقدس با كدام شيوه هاي بياني بينامتني، پيرامتني، پيشامتني و مهمتر از همه درون متني عمل مي نمايد؟
اما «ارزش شعر دفاع مقدس» در دو حوزه قابل تخمين و برآورد است. يكي از اين دو حوزه، كليت شعر معاصر است. در اين حوزه جايگاه شعر دفاع مقدس در روند تكاملي شعر معاصر بررسي مي شود. پويايي، ايستايي و حتي حركت قهقرايي شعر فارسي، حاصل از تأثير شعر دفاع مقدس در طي اين پژوهش مورد تحقيق قرارمي گيرد.
اما حوزة ديگر ارزيابي و ارزشگذاري شعر دفاع مقدس در عرصه هاي خارج از ادبيات شكل مي گيرد. اگر بپذيريم كه شاعر علاوه بر تعهدات ادبي، مسئوليت هاي ديگري نيز به عنوان يك انسان (جدا از شخصيت ادبي اش) برعهده دارد، شعر او بايد بتواند برآيندي هنرمندانه و خلاقانه از مسئوليت هاي ادبي اش از يك سو و تعهدات اجتماعي، سياسي و حتي ايدئولوژيكش از ديگرسو باشد. بنابراين در اين حوزة تحقيقي به اين مسأله پرداخته مي شود كه آيا شاعر دفاع مقدس توانسته است در سال هاي دفاع مقدس و پس از آن، شعر خود را در صحنه هاي اجتماعي و سياسي نقش مند كند؟ او كدام گروه از مخاطبين را هدف گرفته است؟ آيا او توانسته شعري در گرانيگاه فرم و محتوا بسرايد يا اينكه براي جذب طيف هاي متنوع تر و وسيع تر مخاطبين به شعارسرايي مبادرت نموده است؟
***
سؤال اينجاست كه آيا منتقدان شعر معاصر با گذشت حدود سه دهه از عمر شعر دفاع مقدس، آن را به طور جدي مورد نقد قرار داده اند؟ آيا در حوزة نقد شعر معاصر، مي توان جرياني تحت عنوان «نقد شعر دفاع مقدس» تشخيص داد؟ آيا چيستي اين شعر به عنوان هويت ادبي مستقلي به طور دقيق شناسايي شده است و يا وابستگي آن به جريان شعري خاصي به اثبات رسيده است؟ آيا روند تكامل و تحول اين شعر در طول اين سه دهه به صورت منحني مشخصي با ضريب زاوية مثبت (صعودي)، منفي (نزولي) يا صفر (افقي و بدون حركت صعودي يا نزولي) ارايه شده است؟ آيا سير مخاطب شناسي شعر دفاع مقدس در طول عمر آن به درستي انجام شده است؟ آيا نسبت اين شعر با جريان هاي شعر همزمانش از نظر فرم يا محتوا مورد بررسي جدي قرارگرفته است؟ آيا نقشمندي شعر دفاع مقدس به عنوان يكي از توليدات فرهنگي و هنري در جريانات سياسي و اجتماعي دوران جنگ و پس از آن به درستي ارزيابي شده است؟
***
به گمان صاحب اين قلم، حتي اگر پاسخ به سؤالات فوق، مثبت باشد (كه نيست!) فقدان يا كمبود جريان نقد تأثيرگذار دامن گير شعر دفاع مقدس نيست بلكه معضلي گريبانگير شعر معاصر فارسي است.
اولاً بياييد تعداد منتقدان تأثيرگذار و حتي پركار شعر معاصر را پيش چشم بياوريم! اين رقم به نسبت تعداد اشعار و مجموعه اشعار منتشره آنقدر ناچيز است كه انتظار ايجاد جريان نقدي همپاي جريانات شعري اين دوران، انتظاري نابجا به نظر مي رسد.
ثانياً بياييد تعداد كتب نقد جريان ساز را در شعر معاصر مرور كنيم! اين رقم از تعداد منتقدان هم اسف انگيزتر است. به راستي طي حدود پنجاه سال عمر نقد علمي و جدي شعر معاصر چند «طلا در مس» داشته ايم؟ آن هم نقدي كه بي ملاحظه همة جريان ها را ببيند و جرياني را به دليل ناهمخواني تكنيكي يا محتوايي با ذهنيت مطلوب صاحب خود حذف نكرده باشد؟ نقدي كه نه تنها همة جريان ها را ببيند، بلكه بي ملاحظه هم بر كاغذ بريزد؟
ثالثاً بياييد جريان توليد فكر و فلسفه را در اين مرز و بوم به تماشا بنشينيم. اين تماشا ديگر به طور قطع و يقين نتيجه ي خوبي نخواهد داشت. اگر ترجمه ها و شرح افكار فلاسفة ديروز و امروز نبود، دست فرهنگ و نقد ادبي ما از امروز هم خالي تر بود، اما در هر صورت بايد پذيرفت كه وضعيت حاضر نمي تواند براي توليد جريان قدرتمند نقد ادبي در آينده، افق روشني را ترسيم نمايد.
اگر شعر دفاع مقدس را تافتة جدابافته اي از شعر معاصر ندانيم (كه هرگز نه مي خواهيم و نه مي توانيم بدانيم!) و نيز به عمر آن كه هنوز هم به سه دهه نمي رسد توجه كنيم، نبايد فقدان جريان فراگير نقد شعر دفاع مقدس را لزوماً يك فاجعه تلقي كنيم يا تمام ابعاد آن را نتيجة توطئه هاي ادبي ايران و جهان بدانيم.
***
آيا هنوز شعر دفاع مقدس، پديده اي زنده محسوب مي شود؟ اگر فعلاً زنده است، آيا زندگي اش ادامه خواهد داشت؟
شعر جنگ، با شعر جنگ شروع نشد بلكه با احساس مسئوليت شاعر در قبال تاريخ و اجتماع به عنوان يك انسان شكل گرفت. اين مسئوليت ها در آن برهة زماني مسئوليت ادبي او را تحت الشعاع قرار مي دهد و به اين ترتيب در ابتداي جنگ اشعاري با درون مايه هاي حماسي يا عاطفي سروده مي شود كه علي رغم قاعده افزايي هاي نه چندان تازه در فرم و صورت هاي زباني، بيشتر در سطح پديده ها و اشياء و كاراكترهاي شعري متوقف مي شوند. در اين هنگام ضلع مخاطب در مثلث هنري «هنرمند ـ اثر هنري ـ مخاطب» از اضلاع ديگر بزرگتر است.
با گذشت زمان و ايجاد فاصله از مقطع آغاز جنگ، شاعران كم كم در كنار مسئوليت هاي تاريخي و اجتماعي خود، مسئوليت ادبي خويش را هم جدي مي گيرند. لذا به تدريج به ساختارهاي پيچيده تر و هنري تر نزديك مي شوند.
بالاخره وقتي سال هاي پرشور دفاع مقدس به پايان مي رسد، شاعران از آن هيجانات ژورناليستي فاصله مي گيرند و كم كم از سطح پديده ها، اشياء و كاراكترهاي شعري به عمق آنها رسوخ مي كنند. شگردهاي زباني به جاي بازي هاي سادة فرميك زباني، جزء نگري به جاي كلي نگري، عيني گرايي به جاي معناگرايي اشكار، آرمان گريزي و معناگريزي (تأخير معنا) به جاي شعارسرايي به آنها امكان مي دهد حركتي شتابان را به سمت ايجاد يك ژانر مستقل آغاز كنند. حالا در واقع شعر دفاع مقدس متولد شده است. تولدي كه سال هاي طول كشيد و حركتي كه سال هايي بيشتر به طول خواهد انجاميد. حركتي كه همراه با جريانات جديد شعري كه در طول زمان ايجاد يا احيا مي شوند، قرين و همراه مي گردد و به روز مي شود. اين شعر با گسترش مضموني و توجه به مفهوم مقاومت در سطحي فراتر از جبهه هاي جنگ هشت سالة ايران و عراق، حالا به مرزهايي تازه چشم دوخته است.
از سوي ديگر شاعر دفاع مقدس امروزه با فاصله گيري از سال هاي جنگ بدون ملاحظاتي كه در آن دوران داشت، نگاهي واقعگرايانه تر به جنگ و تبعات آن مي اندازد. از جزميت و مطلق نگري رهايي مي يابد و نظري همه جانبه به جنگ مي اندازد تا ضمن ثبت و بازآفريني زشتي ها و زيبايي هاي جنگ در كنار هم، لحظات ناب انساني جنگ را تصوير نمايد.
در نهايت بايد اعتراف كرد كه تبعات عيني جنگ هنوز با چشم غيرمسلح هم ديده مي شود. اين تبعات تركش هاي فيزيكي جنگند كه هنوز درد دارند و دچار خونريزي هستند! سرودن از آنها، هنوز هم سرودن از دفاع مقدس است.
اين ملاحظات و بسياري ملاحظات ديگر كه در فرصتي مناسب قابل طرح و بررسي هستند به ما گوشزد مي كند كه شعر دفاع مقدس هنوز زنده و پوياست. طبعاً نقد كامل شعري كه هنوز در حال رشد و تكوين است، امكان پذير نيست. اگرچه نقد آثار ارايه شده در اين حيطه و آسيب شناسي اين جريان شعري به رشد و تكوين آن كمك مي كند اما با اين حال نبايد و نمي توان انتظار داشت كه شاكلة كلي شعر دفاع قمدس قابل ترسيم باشد و بر اين اساس نقد جامع و نهايي آن ارايه گردد.
از اين منظر نقد شعر دفاع مقدس دچار بحران نيست. منتقد شعر دفاع مقدس هنوز هم فرصت هاي بسياري براي كار بر روي اين شعر در اختيار دارد. اين همه اما مانع از آن نمي شود كه در دكان اين نقد را تخته كنيم! نقد آنچه تاكنون سروده شده و استخراج نكات آسيب شناسانة شعر دفاع مقدس، چنانچه ذكر شد مي تواند در تكامل اين شعر مؤثر باشد و آن را تسريع نمايد.
آيا جاي اين نقد و آسيب شناسي كاملاً خالي است؟ علي رغم آنچه پيش از اين و در سطور بالاتر راجع به فقدان جريان قدرتمند نقد نه تنها در مورد شعر دفاع مقدس بلكه در مورد كل شعر معاصر ذكر شد، بي انصافي است اگر از كنار دريايي از نقدهاي مطبوعاتي كه طي دهه هاي گذشته با گسترش چشمگير نشريات، مجلات و صفحات تخصصي و نيمه تخصصي شعر رونق گرفته اند، بي اعتنا عبور كنيم. درست است كه برخلاف كتب آكادميك نقد، نقدهاي ژورناليستي معمولاً فاقد منابع و مآخذ و در نتيجه فاقد اصالت علمي و ادبي لازم هستند، اما ترديدي نيست كه از اين دريا مي توان گوهرهاي فراواني صيد كرد. درست است كه به ضرورت هاي روزمرگي ژورناليستي فراز و فرودهاي فراواني در نقد و پژوهش هاي ادبي منتشره در نشريات فصلي و ماهيانه و هفتگي و حتي روزانه مشاهده مي شود اما نبايد به جرم فرودها، فرازها را ناديده گرفت. صاحب اين قلم ترديد ندارد كه اگر طي پروژه اي دقيق، نقدهايي از اين دست كه در حوزه هاي مختلف شعر دفاع مقدس نگاشته شده اند، جمع آوري و تدوين گردند، حاصل كار، فقر موجود در اين زمينه را اگر نه كاملاً، تا حد زيادي مرتفع خواهد نمود. فقري كه با حضور تنها چند كتاب از جمله مجموعه سه جلدي «نقد و بررسي ادبيات منظوم دفاع مقدس» اثر دكتر «محمدرضا سنگري»، «بررسي تطبيقي موضوعات پايداري» اثر «عبدالجبار كاكايي» و «دستي بر آتش» اثر دكتر «غلامرضا كافي» بسيار بسيار آزاردهنده به نظر مي رسد.
***
نقد شعر به عنوان فعاليتي ادبي كه نه تنها ارزش كمتر از شعر و شاعري نداشت بلكه همتراز با آن و گاه در جايگاهي رفيع تر و فاخرتر از آن هم قرار مي گرفت، در ايران از سال هاي پيش از نهضت مشروطه و در درگيري هاي پايان ناپذير تجددطلبان و سنتي گرايان، آغاز گرديد. اما نقد شعر به عنوان جرياني علمي و مستمر از دهة چهل شكل مي گيرد. مقطعي كه در آن به دلايلي متعدد، سنت ستيزي و مدرنيزاسيون در همة ابعاد و رشته ها و زمينه ها از جمله شعر، حتي بدون توجه به سابقة ديرينة اين نوع ادبي در ايران خودبخود يك ارزش محسوب مي شد. بنابراين اين از آن موقع نظريه پردازي ادبي و راه اندازي جريان هاي شعري، با مدد از تئوري هاي وارداتي ترجمه شده رونق گرفت. هرچند جريان هاي مذكور عمر و عمق چنداني نيافتند اما سنت نقد و نظريه پردازي ادبي را در صحنة ادبيات ايران نهادينه كردند.
اين اوضاع شعر را از ميان مردم به جمع هاي بستة روشنفكري سوق داد. مجامعي كه خط مشي فكري حاكم بر آنها غالباً ديني نبود و علي رغم درگيري هاي گاه و بيگاه با دستگاه رژيم پهلوي و بعد شركتي قابل قبول در انقلاب اسلامي ايران در سال هزار و سيصد و پنجاه و هفت، بدليل ماهيت ايدئولوژيك انقلاب و نظام اسلامي برآمده از آن، پس از پيروزي انقلاب، حكومت تازه را مطابق خواسته هاي انقلابي خود نمي ديدند. پس يا بي تفاوتي پيشه گرفتند و سكوت كردند و يا وجهه اي كمرنگ يا پررنگ از اپوزيسيون را پذيرفتند.
منتقدان ادبي سرشناس ايران از همين مجامع بودند. آنان كه با ثمرة انقلاب، يعني نظام جمهوري اسلامي همدل نبودند چگونه مي توانستند در برابر شعر انقلاب و پس از آن شعر دفاع مقدس موضعي طبيعي و صرفاً علمي ـ ادبي اتخاذ نمايند. پس يا شعر انقلاب و دفاع مقدس را نديدند (خود رابه نديدن زدند!) و يا ديدند و مغرضانه ذكر جملاتي كوتاه، كلي، نادقيق و نامستند بسنده كردند كه از نديده گرفتن گروه ديگر، توهين آميزتر بود.
بعضي از اين منتقدين هم اصولاً فرماليست بودند و در برابر ارجاعات خارج از متون ادبي، چون وقايع اجتماعي و سياسي، ادبياتي جز سكوت نداشتند. انقلاب اسلامي اين گروه را نيز دچار سكوتي موقتي، حداقل براي چند سال تا سال هاي انتهايي دهة شصت كرد. سكوتي كه طبعاً در برابر شعر انقلاب و دفاع مقدس با آن ارجاعات عظيم بيرون متني تداوم مي يافت.
از سوي ديگر وقوع انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي به دلايلي كه ذكر خواهد شد، گفتمان نو حاكم بر شعر ايران را تا مقطع وقوع انقلاب به گفتماني كلاسيك تبديل كرد. اين تغيير گفتمان موجب احياء قوالب كلاسيك شعر فارسي گرديد. دلايل اين تغيير گفتمان را مي توان در موارد زير مطرح نمود:
ـ در سال هاي پيش از وقوع انقلاب اسلامي، ايران دستخوش جريان لجام گسيختة مدرنيسمي سطحي، تقليدي و سنت ستيز بود كه بي اعتنا به جامعة مذهبي ـ سنتي ايراني، مشغول گسترش و تخريب ناسنجيده بنيادهاي مقبول و جاافتاده اي چون خانواده بود. انقلاب اسلامي در واقع تحول را در لجام زدن به اين جريان لجام گسيخته جستجو كرد و در اين راه به احياي سنت در تقريباً همة آحاد و ابعاد منجر شد. شعر فارسي نيز به دليل ماهيت خاص بنيادگرايانة انقلاب اسلامي رويكردي مجدد به قوالب كلاسيك نشان داد و به واقع گفتمان نو مسلط بر خويش را به حاشيه راند و تسلط گفتمان سنتي را بر خود پذيرفت.
ـ اين تغيير گفتمان همچنين عكس العملي انفعالي و البته افراطي در برابر بي تفاوتي بخش عمدة شعر نو آن روزگار نسبت به ارجاعات مهم سياسي و اجتماعي، خصوصاً تحركات سياسي و اجتماعي با بن ماية ديني محسوب مي شد. گويي بسياري از شاعران، خودآگاه و ناخودآگاه، قوالب نو را در اين قصور، مقصر تشخيص دادند و به همين دليل حتي بعضي از نوسرايان آن روزگار نيز به سرايش شعر كلاسيك روي آوردند. در اين بين، غزل، مثنوي، چهارپاره، دوبيتي و رباعي با اقبال بيشتري روبرو گرديدند.
ـ شاعران انقلاب و دفاع مقدس غالباً شاعران جواني بودند كه به دليل عدم حضور در مجامع روشنفكري شعر پيش از انقلاب با شعر نو كه نقل خاص آن مجالس بود، مؤانستي همتراز با شعر كلاسيك فارسي نداشتند و در حقيقت آبشخور مطالعاتي آنها عموماً شعر سنتي ايران بود. همين امر باعث رويكرد عمدة اين شاعران به قوالب كلاسيك گرديد.
ـ توجه شاعران انقلاب و دفاع مقدس به توسعة طيف مخاطب عام و سهولت ارتباط اين طيف از مخاطبان با شعر سنتي، بر رونق مجدد اين قوالب مؤثر واقع گرديد. مخاطباني كه برخوردهاي معدود و محدودشان با شعر تنها در حوزة شعر كلاسيك اتفاق مي افتاد.
ـ بالاخره سكوت جريان ها و امواج شعري برآمده از تئوري ها و نظريه هاي ادبي در برابر فراگيري و گستردگي حادثة عظيمي چون انقلاب اسلامي، به دليل ادبيات سكوتشان در برابر حادثة خارجي، فرصت را براي سنتي سرايان فعالي فراهم آورد كه ميدان شعر ايران را از آن خود نمايند.
عكس العمل منتقدان سرشناس و غالباً روشنفكر شعر فارسي در برابر تغيير گفتمان نو شعر ايران به سنتي، سكوت و نديده گرفتن اين جريان تازه نفس بود. چراكه آنان قوالب سنتي را قوالبي مرده تصور مي كردند.
گويا شاعران دورة بازگشت دوباره از پس غبار سال ها مجدداً ظهور كرده و قصد تقليد و بازسرايي شعر قديم را دارند بي آنكه خلاقيتي در جهت آفرينش هنري تازه در چنته داشته باشند! چيزي نگذشت كه شاعران انقلاب و دفاع مقدس با كشف ظرفيت هاي نامكشوف قوالب سنتي شعر فارسي، تحولي شگرف در زبان و بيان شعري در همين قوالب بوجود آوردند كه بحث راجع به كم و كيف اين تحول خود فرصتي مستقل مي طلبد.
***
شعر دفاع مقدس، مقدس نيست!
اين حكم هرچقدر در نزد اهل ادبيات و شعر بديهي است، پيش اهل سياست غيرممكن، است.
ارزش يا لااقل تمام ارزش يك شعر در موضوع آن خلاصه نمي شود. گره خوردگي غيرقابل انكار فرم و محتوا در شعر ارزشگذاري آن را به هر دو وابسته مي نمايد. در عين حال بايد پذيرفت كه نقد يكي از اين دو لزوماً به معني انكار ديگري نيست. اما آيا اين مسأله براي متوليان توليد و عرضة شعر دفاع مقدس روشن و جاافتاده است؟
برخي مراكز كه به درست يا نادرست عهده دار سرپرستي آثار هنري متعهد به انقلاب و دفاع مقدس هستند، با ديد همه جانبه نگر هنرمند، به تمامي سرِ سازگاري ندارند. از ديد اين مراكز موضوع و پيام شعر تماميت شعر را شكل مي دهد و شكل در درجة بعدي اهميت قرار مي گيرد. از آنجا كه ملاحظات غيرفرهنگي در تصميم گيري هاي اين مراكز اولويت دارد، پس در غياب ديد هنرمندانه، نقد شعر به معناي نقد موضوع شعر گرفته مي شود.
رأي و نظر اين مراكز در قبال ايفاي نقش حمايتي شان در توليد و عرضة آثار هنري، متأسفانه باعث ايجاد روحية خودسانسوري در بعضي از هنرمندان مي شود و مهمتر از آن فرصت و جسارت نقد آثار منتشره را نيز زايل مي نمايد.
پس از جنگ چنانچه ذكر شد، آثار مرتبط با دفاع مقدس وضوح معناگرا و آرمانگرايانة خود را وانهاده اند و نسبيتي واقعگرايانه را باز مي تابانند، كه چندان باب طبع برخي كارگزاران فرهنگي نيست. طبعاً نقدي كه در جهت رشد اين نسبيت نگاشته مي شود، نمي تواند توسط ايشان توصيه گردد.
روي هم رفته هرگونه چرخشي در فرم و محتواي كهنة شعر دفاع مقدس كه با ملاحظات خاص سياسي و اجتماعي همراه بوده است، نوعي دوري گزيدن از ارزش ها و به طور خلاصه هرگونه استقلال هنرمند از پيكرة حكومت، نوعي كنش اپوزيسيوني محسوب مي گردد و طبعاً نقد مروج چنين چرخشي هم حمايت نمي شود.
البته طي چند سال اخير تغييرات مثبتي در نوع نگاه اين مراكز به هنر و آزادي هنرمند ايجاد شده است كه قابل تقدير است اما تا رسيدن به نقطة مطلوب هنوز راه زيادي در پيش است.
***
چرا نقد آكادميك دانشگاهي طي سه دهه گذشته از بررسي و نقد جريان شعر دفاع مقدس (و شعر انقلاب بطور اعم) دامن كشيده است؟ اگرچه تك و توك كتب نقدي كه پيش از اين به آنها اشاره شد، حاصل تلاش چهره هاي دانشگاهي جوان است، اما نمي توان با توسل به اين چند نمونه، از كنار كم اعتنايي كليت ادبيات دانشگاهي به شعر انقلاب و دفاع مقدس، بي تفاوت عبور كرد.
بخشي از اين كم اعتنايي اصولاً به كم اعتنايي ادبيات دانشگاهي به شعر معاصر برمي گردد. و بخشي ديگر به انتساب و دلدادگي چهره هاي ادبي دانشگاهي معطوف به شعر معاصر، به مجامع شعري روشنفكري برمي گردد كه موضع آنها در برابر شعر انقلاب و دفاع مقدس، در بخش هاي قبلي تشريح گرديد.
اميد است در آينده اي نزديك، چهره هاي جوان دانشگاهي اولاً با نظري علمي به شعر معاصر و ثانياً با نگاهي بي طرفانه به شعر انقلاب و دفاع مقدس، كمبود نقد آكادميك در اين عرصه را جبران نمايند.
 
 عكس برگزيده
- صفحه اول - كلام شهدا - ويژه نامه ها - كودك و نوجوان - اشعار - داستان - تئاتر - سينما - آثار چند رسانه اي - بانك سوژه - كتابخانه - عكس و تصوير - مقالات - فيلم - صوت - آمار بازديدها - نقشه سايت
info@navideshahed.com